السيد الطباطبائي
647
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
ترجمه سخن علامه مجلسى ( ره ) : ايضاح : [ در تفسير اين حديث دو احتمال هست ] : 1 - احتمال دارد مراد اين باشد كه آن پوست اول بعينه اعاده مىشود و فرقش فقط در صفات و عوارض و ديگر مشخصات است . 2 - يا بگوئيم : ماد هر دو ، يك و واحد است ، گرچه در تشخصات و عوارض فرق داشته باشند . و تحقيق اين مسئله ، خواهد آمد . ترجمه سخن علامه طباطبائى ( ره ) : طبيعيّون - طبيعت پرستان - ، درانسان و غيره ، غير از جسم به چيز ديگر ( روح ) باور ندارند . و لذا انسان در نظر آنان عبارت است از « مجموع اجزاء و اعضاء » فقط . و از اين جهت با وجود تبدل اعضا و اجزاء عين هم بودن آن ها ، براى شان مورد اشكال است . به همين سبب ابن ابى العوجاء معصيت را به پوست نسبت مىدهد ، سپس اعتراض مىكند كه : عذاب پوست دوم ، عذاب است بر چيزى كه گناه نكرده است . و حاصل جواب امام ( ع ) اين است : معصيت ، كار انسان است نه اجزاء بدنش ، و اين بديهى است . پس گناهكار ، انسان است نه پوست او . و آن كه معذّب مىشود نيز انسان ( روح ) است ليكن به واسطه پوستش عذاب مىشود . و پوست دوم گرچه ( اگر هر دو به تنهائى در نظر گرفته شوند ) غير از پوست اول است . ليكن آن دو از اين جهت كه دو پوست يك انسان هستند ، يك و واحد ، هستند كه انسان به واسط آن ها معذب مىشود . پس آن همان است و در عين حال همان هم نيست . سپس امام ( ع ) خشت را مثال آورد و به او فهمانيد كه موضوع جوهرى در آن خشت ، آن مقدار مأخوذ از آن گِل است كه مشخص است . و شكل خشت بر آن گِل ، عارض است و از توابع وجود خشت است . وقتى كه شكل با شكل مقايسه شود ، خشت دوم غير از خشت اول ، مىشود . و اگر در نظر گرفته شود كه هر دو مال خشت هستند ، مى شوند يك و واحد .