السيد الطباطبائي

64

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

ارسطوى يونانى كه لفظ فلك را به كار نبرده بود ، اينان فلك را از قرآن برداشتند و در ترجمه ها گذاشتند در حالى كه اولًا : فلك در زبان عربى به معنى « دايره » است نه به معنى كره ، و 9 فلك ارسطو همگى كروى هستند كه همديگر را خرق مى كنند و دوباره به التيام مى رسند . مگر ارسطوئيان بر اين كيهان شناسى شان و 9 فلك شان به نظر خودشان برهان عقلى اقامه نكرده بودند ؟ اين است براهين عقليه حضرات . مگر با همان عقل شان ، 9 عقل را بر 9 فلك تطبيق نمى كردند ؟ مگر آنان نبودند كه فلك هاى شان را عاقل ، زنده ، با اراده ، واسطه در خلقت و مدبّر كائنات ، مى دانستند ؟ در حالى كه خداى شان موجَب بى اراده است ( ! - ! ) . مگر پايه و اساس اصلى فلسفه شان بر عقول عشره و افلاك 9 گانه ساخته نشده بود ؟ چرا پس از داغان و ويران شدن اين كاخ خيالى ( كه گمان مى كردند مبرهن به براهين عقليه است ) هنوز هم دست از فلسفه ارسطوئى بر نمى دارند ؟ آيا يك فلسفه پس از سقوط پايه هايش باز مىتواند صحيح باشد ! ؟ ! آيا اصرار بر چنين نادرست ها را عقل و علم روا مىداند ؟ مگر ارسطوئيان بويژه صدرويان ما نمى گويند خداوند از روح خودش بر انسان دميده است ، آيا خداوند مركب از ذات و روح است ؟ يا روح محض است ؟ و بر فرض پذيرش اين دو بهتان عظيم كه به خدا مى گويند ، آيا روح خدا تجزيه شده و جزئى از آن به انسان دميده شده ؟ ! كه مانند اصل « صدور » شان با هر تاويل و به هر معنائى تجزيه را لازم گرفته است . آيا عقل به مركب بودن و تجزيه پذيرى خداوند ( نعوذبالله ) حكم مىكند ؟ ! ! حضرات عقل را نيز پايمال مى كنند ، و در مباحث پيشين علاوه بر حكم عقل ، با نصّ 21 حديث روشن شد كه اضافه در « من روحى » اضافه ملكيه و اضاف تشريفيّه است . و صدها مسئله اصولى درجه اول و درجه دوم و نيز مسائل فرعى درجه اول ، باطل و تخيلى غير علمى و غير عقلى كه متون ارسطوئيات را پر كرده است .