السيد الطباطبائي
59
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
جميع خواص التجرد على أنوار النبي و الائمة عليهم السلام ، و لم يتنبه أنه لو استحال وجود موجود مجرد غير الله سبحانه لم يتغير حكم استحالته بتغيير اسمه ، و تسمية ما يسمّونه عقلا بالنور و الطينة و نحوهما . ترجمه سخن علامه مجلسى ( ره ) : و اما معنى ششم [ كه مورد نظر فلاسفه است ] : پس اگر كسى به جوهر مجرّد قائل باشد بدون آن كه به قديم بودن آن قائل باشد . و تاثير خداوند در ممكنات را به آن جوهر مجرد متوقف نكند ، و نيز به تاثير آن در خلق اشياء معتقد نباشد ، و نام آن را عقل بگذارد ، و برخى از حديث ها را بر همين چيز كه نامش را عقل گذاشته ، منطبق كند ، پس براى چنين شخصى ممكن است بگويد : اقبال عقل عبارت است از توجه به مبدأ ، و ادبارش « 1 » عبارت است از توجهش به نفوس ، چون بر نفوس اشراق دارد و نفوس به وسيله آن كمال مى يابند . اكنون كه اين مطلب را دانستى ، پس بشنو مطلبى را كه برايت تلاوت مىشود ؛ مطلب حقّى كه سزاوار بيان است و سزاوار است كه بدون اعتنا به ناخوشايندى آن براى برخى از ذهن هاى ناقص ، بايد گفته شود : بدان : اكثر ويژگى هايى كه فلاسفه براى اين عقول معتقد هستند ، در احاديث متواتر ما به صورت ديگر براى ارواح پيامبر و ائمّه عليهم السلام ، ثابت شده است ؛ آنان قِدم را براى عقل ثابت مى دانند . در حالى كه در اخبار متواتر ، تقدم در آفرينش ، براى ارواح آن ها ثابت شده است . يا تقدم بر جميع مخلوقات ، و يا تقدم بر موجودات روحانى . و نيز فلاسفه عقول را « واسطه در وجود » مى دانند يا آن ها را « شرط تأثير » مى دانند . در حالى كه در حديث ها ثابت شده كه پيامبر و آل عليهم السّلام علّت غائى جميع مخلوقات هستند كه اگر آنان نبودند خداوند افلاك و ديگر اشياء را خلق نمى كرد .
--> ( 1 ) - مراد پيام حديث « لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَر » است . - كافى كتاب العقل والجهل ، ح 1 .