السيد الطباطبائي

583

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

عليه اين حكم مى كنند . و اثرى را بر آن حكم فطرت ، مقدم مى دارند كه عبارت است از عفو در مجازات . بدون اين كه آن دو ( كرامت و رحمت ) ، اصل امرونهى را ابطال كنند . تا نتيجه اش تناقض باشد ، يا شبيه تناقض . بفهم اين را . بررسى : اتفاقاً ابن علاء دقيقاً در معنويت بحث مىكند نه در الفاظ . او به ابن عبيد مى گويد : اى ابوعثمان مانند نژاد عجم مى انديشى ، نژاد عرب خلف وعيد را عيب نمى داند . يعنى عرب كرامت دارد و عجم كرامت ندارد . اين دو شخص كه در مقابل اهل بيت ( ع ) دكان باز كرده بودند و دكان داران امثال شان ، حديث ها ساختند كه عرب افضل مردم جهان است ، همان عرب كه در حمايت از بت هاى شان آن همه با رسول خدا ( ص ) جنگيدند و سپس بر سر اهل بيت او آن همه بلا و مصيبت آوردند ، هر جاهل بى سواد را خليفه كرده و امام خود كردند ، مردمى كه تحت امامت يزيد و عبدالملك ، قُرْبَةً إِلَى اللَّه عمل كردند و . . . او شعر شاعر را بر اين معنويت و كرامت عرب ، شاهد مى آورد . در حالى كه موضوع مسئله ، خدا شناسى است نه نژاد شناسى ، و همانطور كه علامه فرمود سخن در « حقيقت امر » است نه در ويژگى يك نژاد ، اگر ويژگى نژاد ملاك باشد بايد گفت كشتن اهل بيت پيامبر ( ص ) - نعوذ بالله - واجب است زيرا عرب اين كار را به طور مكرّر كرده است ؛ در كربلا ، فخ ، مدينه ، بصره و . . . انبياء معمولًا از ميان بدترين مردم ، برخاسته اند . زيرا آنان آب هستند براى زدودن كثافت ها ، هر جا كثافت بيش تر است نياز به آب نيز بيش تر است . مگر خداوند تابع بينش عرب است كه اگر عرب خلف وعيد را خوب دانست خدا هم خلف وعيد كند و گرنه ، نه . ؟