السيد الطباطبائي

547

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

كه خداوند قلب آنان را در اختيار گرفته و با الطافش بر آن مسلّط است و در آن ها تصرّف مىكند به طورى كه نمى خواهند مگر آن چه را كه خدا بخواهد . . . . ترجمه سخن علامه طباطبائى ( ره ) : روشن است كه هم اين وجوه كه ( مجلسى از خود و از سيّد مرتضى ) آورده ، تنها به خاطر فرار از « نسبت دادن فعل قبيح به خداوند » است . زيرا كه حائل شدن ، مكر ، امر به معصيت ، و بالجمله هر آن چه به نوعى گمراه كردن است ، از شخص حكيم ، قبيح است ، پس نبايد به خداوند متعال نسبت داده شود . ليكن ظاهر قرآن اين است كه هم اين گونه نسبت ها كه به خداوند داده شده ، از قبيل « مجازات بر گناهان » است . همانطور كه مى فرمايد : « وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ « 1 » » و فرموده است : « فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ « 2 » » . بنابراين ، گمراه كردن ، و هر آن چه به گمراه كردن بر مى گردد ، اگر به عنوان مجازات باشد ، قبيح نيست . چنان كه اين مطلب روشن است . بررسى : روشن است كه مرحوم طباطبائى نه به بيان مجلسى ( ره ) توجه كرده و نه به سخن سيد مرتضى ( ره ) . آن دو به هيچوجه در اين جا در مقام توجيه و توضيح انتساب مكر ، اضلال و . . . به خداوند نيستند . و هر كس مىداند كه اين انتساب ها همگى روى خط مجازات است . حتى گاهى افراد عوام نيز مثلًا مى گويند : فلانى به قدرى مردم آزارى كرد تا خداوند به حدى گمراهش كرد كه خودش به دست خودش ، خودش را تباه كرد . وقتى كه عوام معنى انتساب اضلال به خدا را مىداند ، چگونه ممكن است دو دانشمند بزرگ آن را نفهمند و به دنبال اين همه توجيهات بروند ؟ ! موضوع بحث اين دو بزرگوار چيز ديگر است : آيه مى گويد : خداوند ميان انسان و قلبش حائل مىشود .

--> ( 1 ) - آيه 26 سوره بقره . ( 2 ) - آيه 5 سوره صفّ .