السيد الطباطبائي

519

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

از موضوع بحث امام ( ع ) با آن شيخ ، خارج است و هم از موضوع بحث ما . اگر اين بخش افزوده ، به عنوان بخشى از حديث پذيرفته شود ، يك مطلب مستقل ديگر است . و موضوع سخن ، بخش اصلى حديث مى باشد نه اين بخش . علامه طباطبائى مى فرمايد : اين روايت دلالت دارد كه وجودِ تحقق يافت خارجى اعمال ، متعلّق قضا و قدر است زيرا از تكوينيات هستند . اما از اين جهت كه متعلّق امر و نهى هستند امور اعتبارىّ قراردادى هستند و از دايره قضا و قدر ، خارج مى باشند . اين سخن عين عقيده اشعريه است . و در اين عرصه ، موضوع بحث ميان شيعه ، معتزله و اشعريه ، هميشه بدين صورت عنوان مىشود : « خالق فعل انسان ، انسان است يا خدا ؟ - ؟ » . كه معتزله مى گويد : انسان است . و اشعريه مى گويد : خدا است . و شيعه مى گويد : امر بين امرين . سخن مرحوم طباطبائى در مباحث پيش ، مطابق نظريه معتزله مى گشت و در اين مبحث ، مطابق نظريه اشعريه مىشود . شايد گفته شود : علامه مى گويد : « دلالت اين روايت اين است » ، نمى گويد كه حقيقت اين است و يا نمى گويد : اصل اعتقادى شيعه چنين است . زيرا ممكن است كسى اين روايت را از اصل و اساس نپذيرد . سخن علامه « اگرى » و مشروط است ؛ يعنى اگر اين روايت پذيرفته شود معنايش چنين مىشود . پاسخ : اولًا : اين « اگر » دركلام ايشان وجود ندارد . ثانياً : اگر دلالت روايت چنين است ، چرا خود روايت را مردود ندانسته ؟ چنان كه در مباحث پيش ديديم كه دربار يك حديث گفت : اين حديث مجعول است . ثالثاً : كاملًا روشن است كه مى خواهد با جمع كردن قضاى تكوينى و قضاى تشريعى ( كه در ذيل حديث به نقل ابن عباس هست ) و ايجاد پيوندى ميان دو قضا ، امر بين امرين را معنى كند . متاسفانه نتيجه اين كار ، نظريه اشعريه مىشود .