السيد الطباطبائي

51

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

ب : چون خداى شان « مُوجَب » است و خداى مُوجَب هرگز نمى تواند بدون مخلوق باشد تا خدا بوده مخلوق هم بوده ؛ تنها فرق خدا با مخلوق در اين مسئله ، « رتبه » است : خداوند فقط تقدم رتبى دارد . آنان خدا را « علّت » و مخلوق را « معلول » مى دانند و عنوان « علة العلل » را به خداوند داده اند و بديهى است در اين صورت خداوند « علت تامّه » مىشود زيرا معنى ندارد و محال است كه خداوند ناقص و علّت ناقصه باشد . قاعده و اصل مسلّم است : وقتى كه علت تامّه شد ، معلول وجوباً محقق مىشود و محال است كه محقق نشود . پس محال است كه خداوند ( كه علت تامه است ) وجود داشته باشد اما مخلوق وجود نداشته باشد . بنابراين عقل اول كه صادر اول است قديم و ازلى است و فرق ميان آن و خداوند فقط يك « فرق رُتبى » است . مُوجَب : آتش مى سوزاند و نمى تواند كه نسوزاند . يعنى آتش در كار خودش موجَب است و بدون اراده و اختيار كار مىكند . خورشيد نور ، انرژى و حرارت مىدهد و نمى تواند كه ندهد . يعنى خورشيد بى اراده و بدون اختيار كار مىكند . همين طور خداى ارسطوئيان و صدرويان نمى تواند اراده و اختيار داشته باشد و موجب است به قول ارنست رنان و ويل دورانت : بى چاره خداى ارسطو ، لميده بر سرير خود و تنها به صدور مخلوق از وجود خودش ، نظاره مىكند . مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) : اين مكتب فقط خدا را ازلى و قديم مىداند . خدا را مريد ( با اراده و اختيار ) مىداند . رابطه خداوند با مخلوق ، رابطه « علّى و معلولى » نيست رابطه