السيد الطباطبائي
448
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
و نتيجه اين مىشود كه : هم خدا ازلى است و هم مخلوق ، و فرق شان فقط يك « فرق رُتبى » است ؛ خداوند در ازلى بودن رتب اول را دارد . همانطور كه سران ارسطوئيان اين تقدم رتبى را هميشه گفته اند و به آن معتقد هستند . و در اثبات اين ادعاى شان ، براى خودشان استدلال هم كرده اند ، مى گويند : خدا علّت است و آن پديده ، معلول خداوند است . و چون خداوند كامل و تامّ است و محال است كه ناقص باشد . پس او « علت تامّه » است ، و وقتى كه علت تامّه شد ، وجود معلول ، واجب مىشود و محال است كه به وجود نيايد . اين استدلال براى خودشان كاملًا درست است . زيرا آنان خدا را نيز مشمول قانون علت و معلول مى دانند . و در نتيجه خداى شان موجَب و بى اراده و بدون اختيار ، مىشود . اين مسئله را در مبحث شماره 44 تحت عنوان « بحثى در موجَب » به طور نسبتاً مشروح آوردم . درست است كسى كه خدا را مشمول قوانين خلقت و فرمول هاى طبيعت ، كند ناچار است بر اساس آن نيز پيش برود . اما در خطبه امام رضا ( ع ) ديديم كه فرمود : « كَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاه » : چگونه چيزى كه خود خدا آن را به وجود آورده ، بر خود خدا جارى مىشود ! ؟ قوانين طبيعت ، قوانينى كه بر كائنات حاكم است از آن جمله قانون علت و معلول ، نمى تواند شامل خدا شود . مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) خدا را نه علّت مىداند و نه « علة العلل » . كه در مباحث پيش گذشت . و استدلال ارسطوئيان فقط براى خودشان است كه خدا را علّت مى دانند . و براى اين مكتب و نيز براى همه عقلاى بشر ، مصداق « سالبه بانتفاء موضوع » است ؛ اساساً خداوند متعال ، علت نيست تا چنين استدلالى درست باشد .