السيد الطباطبائي

410

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

[ توضيح : 1 - لفظ « يُتناه » با صيغه مجهول ، است 2 - لفظ غاية در اين جمله با غايت در جمله پيشين فرق دارد ؛ در آن جا به معنى « پايان امتداد » است و در اين جمله به معنى نتيجه است ] . هرگز نمى لغزد كسى كه اين حكم را بفهمد . اين است توحيد خالص پس به آن معتقد باشيد ، آن را تصديق كنيد و بفهميد باذن الله عزّ و جلّ . و هر كس گمان كند كه خدا را با حجاب يا با صورت و يا با مثال ، مى شناسد ، او مشرك است . زيرا حجاب ، مثال و صورت ، غير از او هستند . او واحد و موحَّد است . پس چگونه او را توحيد مىكند كسى كه گمان مىكند او را به وسيل غير او شناخته است . جز اين نيست كسى خدا را شناخته است كه او را با خود او بشناسد . پس هر كس او را با خودش نشناسد ، او را نشناخته است ، غير او را شناخته است . بين خالق و مخلوق ، شيئ ديگرى نيست ( شيئ سومى نيست تا مخلوقات را از آن شيئ سوم آفريده باشد ) و خدا اشياء را آفريده نه از چيزى . خداوند با اسمائش موسوم مىشود ، او غير از اسمائش است و اسماء نيز غير از او هستند . و واصف ( يعنى اسم و صفت ، كه هر كدام صفتى را بر خداوند نسبت مى دهند ) غير از موصوف ( خدا ) ، است . پس هر كس گمان كند كه به آن چه نمى شناسد ايمان دارد ، او از شناخت خدا گمراه است . [ توضيح : در فقرات بالاتر فرمود : در شناخت چيستى خدا به هر نتيجه اى برسيد ، آن خدا نيست . يعنى ذات خدا به هيچ وجه قابل شناخت نيست . و اين كه در اين جا مى فرمايد : اگر كسى بدون شناخت ، به خدا ايمان داشته باشد ، گمراه است . يعنى شناخت ذات محال است اما شناخت او با همين طريق كه هر صفت از او سلب شود ، او پايانمند و غايتمند تلقى نگردد ، و