السيد الطباطبائي

379

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

ثانياً : بداء به هيچوجه با قضاء تقابل ندارد . اتفاقاً بداء عين قضا است . قضا آخرين مرحله اتمام علت تامه است و واقعه اى كه بر اساس بداء واقع مىشود آخرين مرحله اتمام علتش همان بداء است . و به عبارت ديگر : هر پديده ، هر حادثه و واقعه ، تا زمان وقوعش ممكن است با بداء مواجه شود ، وقتى واقع شد يا بدون بداء واقع شده يا با بداء واقع شده ، اگر بدون بداء واقع شده ، از بحث ما خارج است . و اگر با بداء واقع شده ، يعنى قضاء بر بداء شده است . و قضاء در اين واقعه همان بداء بوده است . ثالثاً : بداء مىتواند علّت تامّه را نيز از كار باز دارد ؛ باصطلاح دست اندركاران علم اصول فقه كه موضوع بحث شان عرص تشريع است ، در اين عرص تكوين نيز بايد گفت : بداء بر علّت تامّه نيز « حكومت » دارد بل « ورود » دارد . در ماجراى آتش نمرود كه ابراهيم ( ع ) را نسوزانيد . آيا علت تامّه سوختن وجود نداشت ؟ آيا آن آتش ، آتش نبود ؟ ! وقتى كه « امر » ؛ امر كونى برداً و سلاماً آمد ، علت تامّه ( باصطلاح ) به ترمز كشيده شد . رابعاً : علامه طباطبائى بداء را نيز در سيستم لوله كشى قانون علّت و معلول جاى مىدهد به حدى كه قدرت خدا بر قانون علت و معلول كه خودش آن را به وجود آورده است ، نمى رسد . شاگرد آن مرحوم در حوزه مى كوشد ماجراى ابراهيم ( ع ) را بر سيستم قانون علت و معلول ، توجيه كند مى گويد : در آن لحظه كه امر « كونى » آمد جريانى از علّت و معلول با سرعت سريع ، پشت سر هم تحقق يافتند و علّت تامّه سوزانيدن به علت تامّه نسوزانيدن ، تبديل شد . اين آقا توجه ندارد كه تبديل علّت تامّه بر علّت تامّه ضد خودش به هر صورت و با هر تأويل و با هر تصورى ، محال است . و نيز توجه ندارد كه در آن صورت بايد آتش از آتش