السيد الطباطبائي
351
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
العلل » است . و چون خدا مطلق است و نقصى در او نيست پس او « علت تامّه » است ، و علت تامّه هرگز نمى تواند جداى از معلول خود باشد . وقتى كه علّت تامه شد ، وجود معلول واجب مىشود . يعنى واجب الوجود واجب المعلول هم هست . و چنين خدائى « موجَب » و بى اراده است نمى تواند كه خلق نكند ، و به هيچوجه نمى تواند داراى اراده باشد . اين ويژگى خداى ارسطو و ارسطوئيان ، در نظر هم انديشمندان دنيا يك اصل شناخته شده ، مسلّم و بديهى است از آن جمله به سخن ارنست رنان و ويل دورانت « 1 » ، پيش تر اشاره شد كه مى گويند : بى چاره خداى ارسطو لميده بر سرير خود فقط به صدور خلق از وجود خود ، نظاره مىكند . اين تنها ارسطوئيان ما هستند كه نظر اسلام را بر بينش ارسطوئى تحميل كرده اند و شعار مى دهند كه خدا مريد و با اراده است . شعارى كه هرگز و به هيچوجه با اصول ارسطوئى سازگارى ندارد . و مهمتر اين كه حضرات هرگز در مقام بيان و پاسخ اين پرسش ها نيامده اند كه : چگونه ممكن است « مصدر » اراده هم داشته باشد ؟ علت تامه چگونه مىتواند از تحقق معلول خود جلوگيرى كند ؟ مگر تخلّف معلول از علت تامه ، محال نيست ؟ آيا خداوند علت ناقصه است ؟ و . . . و . . . بحثى در موجب : آقائى در حوزه علميه شرحى بر فصوص محى الدين تحت عنوان « ممدّ الهمم » نوشته و زير بار سنگينى رفته و خواسته است خداى ارسطو ، خداى محى الدينيان و خداى صدرويان را يك جا ، از موجب و بى اراده بودن ، نجات دهد . موضوع سخنش « قِدم زمانى مخلوق » است و در مقام ردّ قول متكلّمين كه مخلوق را قديم نمى دانند ، مى گويد « 2 » :
--> ( 1 ) - لذّات فلسفه ، بخش ارسطو . ( 2 ) - ممدالهمم ص 28 .