السيد الطباطبائي
331
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
خود خلق است ، و در اين صورت موضوعى بنام خلق باقى نمى ماند . و اين كلام وقتى كه بر سخن اميرالمومنين ( ع ) منضمّ شود ( كه در خطبه اى تحت شماره 34 ، از همان باب مى آيد ) كه مى فرمايد : « پنهان داشت برخى از خلق را از برخ ديگر تا دانسته شود كه ميان او و خلقش حجابى نيست مگر خلقش » ، فايده مىدهد كه اگر بندگان از اشتغال به نفس خود و اتباع هواى نفس شان منصرف شوند ، و به طرف پروردگارشان توجه كنند ، انوار الهيّه بر آنان تابش مىكند . و اين همان است كه از آن با « رؤيت قلب » تعبير مىشود . همانطور كه در تعدادى از احاديث در باب « نفى الرّؤيه » گذشت . بررسى : علامه طباطبائى مى فرمايد : اگر اين سخن امام كاظم ( ع ) با آن سخن اميرالمومنين ( ع ) و سخن امام رضا ( ع ) منضمّ شوند ، دو مطلب را فايده مى دهند : 1 - معاين خدا به طور « بالاحاطه » محال است . مفهوم اين سخن اين است كه به طور « بدون الاحاطه » ، محال نيست . و اين فرمايش عجيب است . 2 - اگر بندگان از اشتغال به نفس و هواى نفس ، منصرف شده و به پروردگار متوجّه شوند ، انوار الهيّه بر آنان تابش مىكند كه از آن با « رؤيت قلب » تعبير مىشود . اين فرمايش كاملًا درست است . اما هر خواننده اى بايد توجه كند كه مراد علامه از انوار ، همين نور مشهود نيست . بر خلاف آن چه ارسطوئيان معتقد بودند و هستند كه همين نورهاى مشهود ، مجرد هستند و نور خدا نيز از همين سنخ است و بر انسان هاى متّقى يا بر قلب آن ها مى تابد . زيرا نور ، مجرّد نيست كه در سه شماره از اين مباحث ، بحث شد . مراد از نور ، هدايت ، فهم و درك است كه خدا به فرد مؤمن مىدهد ، به اين ، نور هدايت نيز گفته مىشود . در واقع نور نيست ، يك تعبيرى از آن درك و فهم و هدايت ، است .