السيد الطباطبائي
32
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
2 - درست است : نه توان فهم پرسش كنندگان در يك سطح است و نه پاسخ ائمّه عليهم السلام ؛ اعلامى معروف و مشهور پيامبر و آل عليهم السلام است كه : « نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم » ، و مجلسى نيز همين اعلاميه را در آثارش از جمله بحار آورده است و از آن بى اطلاع نيست و به آن به عنوان يك « اصل » توجه كامل دارد . حتى عوام نيز با افراد مختلف ، در سطح مختلف سخن مى گويند . 3 - همچنين درست است كه بايد هر حديثى را در سطح و عمق پيام خودش ، معنى كرد . اما اين كار به حكم عقل و به حكم همه عاقلان ، يك شرط دارد كه عبارت است از : نتيج اين كار بايد به « تناقض ميان حديث ها نيانجامد » و پيامبر ( ص ) و امام ( ع ) به تناقضگوئى و تكاذب در گفتار متهم نگردند . يعنى « تفاوت سطح » غير از « تضاد » و « تناقض ميان دو حديث » است . و با بيان ساده تر : اگر حديثى كه در پاسخ پرسش ژرف انديشان گفته شده ، طورى معنى شود كه موجب تناقض با حديثى باشد كه در پاسخ پرسش سطحى انديشان گفته شده ، اين كار صحيح نيست نه تنها درباره معصومين ( ع ) بل كه درباره هر شخص و هر كس كه باشد . و يا حديثى طورى معنى شود كه موجب تكذيب حديث ديگر شود و ( نعوذ بالله ) معصوم ( ع ) متهم به دروغگوئى شود . متاسفانه فلاسفه ( ارسطوئيان ) به ويژه آن گروه از آنان كه بقول مجلسى منتحلين به اسلام هستند ( صدرويان ) در همه جا شرط بالا را زير پا مى گذارند و مرتكب هر دو اشتباه مى شوند . وسنگين تر از آن دو : آنان روى حرف خودشان نيز نمى ايستند ؛ حديث هاى مستند با سند عالى و صحيح كه در پاسخ قوى ترين انديشمندان گفته شده اند را نيز زير پا مى گذارند . به مسئله زير به عنوان تنها يك نمونه از صدها مورد توجه فرمائيد :