السيد الطباطبائي
306
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
ممكن است كسى با مشاهد اين خطبه ، از آن سران بنى هاشم كه اعم از عباسيان و غير عباسى ، پاى منبر امام رضا ( ع ) بودند ، تعجب كند كه چرا اين همه فضيلت و دانش عميق و موّاج امام را مى ديدند ، نه تنها قدرش را نمى شناختند بل آتش حسادت و كينه در دل هايشان مى جوشيد . اما شگفت عميق و تاسف و دردناك اين است : كسى خود را انديشمند بداند و اين خطبه را ( آرى تنها همين خطبه از ميان همه آثار گرانماى اهل بيت - ع - را ) مطالعه كند آن گاه دنباله رو شرق و غرب ، كانت و دكارت ، بودائى هند و چين ، تخيلات يونانى و . . . باشد . و شگفت تر از آن ، آن شيع وصايتى « 1 » انديشمند است كه ائمّه طاهرين را داراى علم غيب نمى داند . آيا از خود نمى پرسد : اين همه علم از كجا آمده ؟ منشأ اين ژرف شكافى و سرچشم اين مت علمى كه ريز تر از خشخاش را تك به تك جدا و سفته مىكند ، چيست و كجاست ؟ ؟ و شگفت تر از همه اين ها ، آن رفتار ستم ورزان لجوجانه است كه برخى ها اين گوهرهاى علمى را به بستر تفكرات بل تخيلات شرقى و غربى مى خوابانند كه فرمود : خَسِرُوا خُسْرَاناً مُبِينا . روزى بيل را به دست على ( ع ) دادند كه برو دنبال كشاورزى ، ما اين جا خليفه سازى مى كنيم . زمانى به حدّى ستمش كردند گفت : « الدّهر انزلنى ، انزلنى ، حتى قالوا على و معاويه » : روزگار به قدرى من را پائين كشيد ، پائين كشيد ، حتى گفتند : على و معاويه . من را در كنار معاويه گذاشته و با او مقايسه كردند .
--> ( 1 ) - دربار شيع وصايتى ، رجوع كنيد : « مكتب در فرايند تهاجمات تاريخى » در سايت بينش نو .