السيد الطباطبائي

271

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

و اين كه مى فرمايد : جائز و ممكن است كه ممانعت و كتمان ، محال باشند ، اين جواز و امكان ، خود از مصاديق محال است نه ممانعت و كتمان . محال است خدائى وجود داشته باشد اما بر ممانعت و كتمان قادر نباشد . و مراد صدوق ( ره ) همين است كه وجود خدائى كه قادر بر ممانعت و كتمان نباشد ، محال است . مى فرمايد : جايز است اين ممانعت كه صدوق فرض كرده ، محال باشد . اساس بحث مبتنى بر « فرض » است ؛ ابتدا وجود ( نعوذ بالله ) دو خدا فرض مىشود كه هر دو خدا هستند يعنى قادر مطلق هستند و بر هر شيئ قادر هستند . در اين صورت ممانعت و كتمان « فرض ممكن » است نه « فرض ممتنع » و نه « فرض محال » . شايد گفته شود : چون فرض بر اين است كه هر دو خدا هستند و حكيم مطلق ، پس محال است در مقام ممانعت از همديگر بيايند . جواب : هنوز اول دعواست : ابتدا ثابت كنيد كه قدرت مطلق دارند ، تا ثابت شود كه حكيم مطلق هستند . زيرا آن كه قدرت مطلق ندارد نمى تواند حكيم مطلق باشد . و اين دو لازم و ملزوم همديگرند ؛ حكمت مطلق بدون قدرت مطلق محال است و در حقيقت يك امر واحد هستند . و اگر گفته شود : هر دو غير مطلق هستند . جواب : مقصود صدوق ( ره ) نيز همين است كه ثابت كند هر دو غير مطلق هستند ، زيرا هر چيزى كه غير مطلق باشد ، عاجز ، ناقص ، حادث و پديده است . بنابراين ، بيان و كلام صدوق ( ره ) هيچ اشكالى ندارد بل محكمترين بيان است و فرمايش طباطبائى ( ره ) درست نيست .