السيد الطباطبائي

252

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

گويند : آن فلك اجوف و پر از آتش است كه دهانى دارد كه حرارت و شعاع مىدهد . و برخى ديگر مى گويند : آن يك سحاب است . و ديگران مى گويند : آن يك جسم زجاجى است و . . . . . وقتى كه دربار اين خورشيد محسوس ، عقل ها عاجزند پس چگونه عقل مىتواند آن ( خدا ) را كه لطيف تر از آن است كه محسوس شود ، و پنهان از اوهام است ، درك كند . امام ( ع ) در اين بيان تصريح مىكند كه براى خداى غير محسوس از محسوس مثال مى آورد . و مثال آوردن از نفس غير مجرّد ، بر خداى مجرّد ، نيز چنين است . همانطور گفته شد ؛ مثال زدن و مثال آوردن آزاد است . وقتى كه شاعر قد زيباى درخت سرو را براى قد و قامت معشوقه خود مثال مى آورد و مى گويد : « سرو چمان من » . مرادش اين است كه ماهيت گياهىِ سرو و ماهيت بشرى معشوقه اش ، هر دو داراى يك حقيقت واحد هستند ؟ ! در كجاى سخن امام ( ع ) اشاره اى ، ايمائى و اشعارى هست كه نفس از مصاديق « موجود مجرد » است ؟ اساساً مثال هيچ كاربرد ايمائى و اشاره اى نمى تواند داشته باشد . مثال يك چيز است و مصداق يك چيز ديگر . و اساساً انسان مثال زدن و مثال آوردن را اختراع كرده است تا دو شيئ را كه هر كدام مصداق معين دارند و هيچ اشتراكى در مصداق ندارند ، در كنار هم ذكر كند تا به معرفى يكى از آن ها كمك كند . حتى اگر زيد را براى معرفى عمرو يا ويژگى هاى عمرو ، مثال آورد . البته براى اين بحث هيچ نيازى به اين توضيح نبود . زيرا در مبحث شماره 2 برهان هاى عقلى و رياضى و فيزيكى را به صورت فرمول هاى متعدد آوردم تا هيچ جاى شبهه اى نماند كه غير از خداوند متعال ، هيچ موجودى مجرّد از زمان و مكان نيست و اين يعنى هيچ چيزى مجرد از ماده نيست خواه ماده باصطلاح ارسطوئى و خواه باصطلاح فيزيك باشد .