السيد الطباطبائي
184
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
ندارد « فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ . . . « 1 » » ، اصول عقلى نيست ؟ فقط نقل است ! ؟ ! آن همه سخنان ائمّه ( ع ) احتجاجات شان ، تبيينات شان ، و آن همه حديث ها كه در حساس ترين مسائل عقلى از آنان رسيده و در متون ثبت است ، عقلى نيستند ؟ ! فقط نقل هستند ؟ ! چه كسى گفته در مسائل خارج از فقه ، به طور متعبدانه به اخبار و احاديث عمل كنيد ؟ بديهى و مسلّم و سير همه علماى ما است كه اگر حديثى با اصول مسلّم عقلى ، سازگار نباشد ، مردود است . خود مجلسى به طور فراوان از حديث ها را در اين باره ، توجيه يا تاويل و يا رد كرده است . منصفانه است كه گفته شود هر چه ارسطو و شاگردانش آورده اند ، عقل است و هر چه قرآن و اهل بيت ( ع ) آورده اند ، نقل است - ؟ ! خداوند نبخشايد بر كسانى كه قرن ها پيش اين اصطلاح « عقل و نقل » را ايجاد كردند . حتى در اصطلاحات فقهى نيز بايد گفته شود عقلًا و شرعاً . علامه طباطبائى ( ره ) مى فرمايد : « مايراه الاخباريّون و كثيرٌ من غير هم » . اولًا روشن گشت كه اخباريون ، باب عقل را سدّ نمى كنند . تنها در فقه در مورد اصول چهارگانه ، به ( احتياط ) ميدان عملكرد و كاركرد بيش تر مى دهند . ثانياً : اگر در ميان انديشه هاى مختلف در تاريخ مسلمانان بگرديم براى معنى « غير هم » كه ايشان فرموده اند ، غير از « اهل ظاهر » و فرقه « معطّله » كسى نمى ماند . و مسلم است كه علماى ما اعم از اصولى و اخبارى ، هر دو گروه مذكور را از ريشه و اساس رد مى كنند . اما ارسطوئيان به طور چشم بسته و كاملًا متعبدانه ، سخن ارسطو را و فرضيّه هاى ضد عقلى او را پذيرفته اند . و عقل را با ذهن عوضى گرفته و ذهنيات ارسطوئى را عقليات ناميده اند ، متعبد محض هستند و الا مى فهميدند كه آن چه در ارسطوئيات به كار رفته و مى رود همگى
--> ( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه اول .