السيد الطباطبائي

36

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى )

تعليمات ابتدائيّه را بپايان مىرسانند و دروس مقدّماتى را نيز در تبريز بپايان مىبرند ، « 1 » و در تعليم خطّ هر دو برادر مقام شيوائى را حائز مىگردند

--> ( 1 ) در روز سوّم شهر جُمادى الاولى يكهزار و چهارصد و هفت هجريّهء قمريّه كه صديق و سرور ارجمند جناب آية الله حاج شيخ صدر الدّين حائرى شيرازى دامت بركاته به مشهد مقدّس مشرّف بودند و توفيق حضور و ملاقات حاصل شد ، مطلبى را دربارهء استادنا الاعظم بيان كردند كه ثبت آن در اينجا نيكوست . فرمودند : من از أخ الزّوجة خود جناب حجّة الإسلام حاج شيخ حسن آقا پهلوانى نمكى طهرانى أطال اللهُ عمرَه شنيده بودم كه دربارهء علّامه مىگفتند كه : ايشان گفته‌اند : در زمان كودكى هيچ فكر ايشان خوب كار نمىكرد و مطالب استاد را نمىفهميدند ؛ بالاخره در بيابان سجده‌اى بجا آوردم و با خدا گفتم : يا مرگ يا فهم ! من مترصّد بودم كه در موقع مناسبى اين مطلب را از ايشان بپرسم ، بطوريكه هم مطلب بدست آيد و هم چون موضوع نفهميدن ايشان بوده است ، جمله‌اى و عبارتى كه خلاف شأن و مقام ايشان باشد ، صادر نشود و سوء ادبى نگردد . تا يك سفر كه علّامه با دامادشان جناب مرحوم حجّة الإسلام قدّوسى به شيراز تشريف آوردند ، در وقتى كه من نزد ايشان تنها بودم و حتّى آقاى قدّوسى هم در اطاق مجاور به نماز مشغول بود و مجلس ما به تمام معنى الكلمة فارغ بود ، من كم كم شروع كردم بدينگونه مطلب را به ميان آوردن كه : شما حاضريد اگر من سؤالى داشته باشم جواب دهيد ؟ ! ايشان فرمودند : چه ضرر دارد ؛ اگر بدانم مىگويم ! من عرض كردم : مطلب راجع به خود شماست ؛ اگر حتماً مىدانيد كه بپرسم جواب مىدهيد ، من بپرسم و گرنه از سؤال خود صرف نظر كنم ! ايشان فرمودند : بفرمائيد ! اگر بدانم مىگويم . من عرض كردم : اينطور شنيده شده است كه : شما در سنّ طفوليّت درسها را ادراك نمىكرده‌ايد و بعداً سجده‌اى بجاى آورده‌ايد و خداوند به شما عنايتى فرموده است كه در مشكل‌ترين مسائل علمى جوابش بدست مىآيد ؛ اينطور است ؟ ! تا من اين جملات را گفتم ، ديدم حال علّامه متغيّر شد و رنگ چهره شان تند شد بطورى كه من از سؤال خود قدرى شرمنده شدم ! در اينحال گفتند : حال كه بنا بر گفتن است ، مىگويم : من وقتى كه در تبريز « سيوطى » مىخواندم ، استادمان ما را امتحان مىكرد ، و من از عهدهء امتحان برنيامدم ؛ استاد به من گفت : هم خودت را معطّل كرده‌اى هم ما را ! من از اين كلام استاد بسيار برآشفته شدم ؛ و گوئى اين سخن در جان و روح من نشست ، بالاخره نتوانستم در شهر بمانم و رفتم در خارج تبريز بر سر تپّه‌ها عملى انجام دادم كه خداوند تفضّل فرمود . و ذكر نكردند كه آن عمل سجده بود و يا عمل ديگرى ، و ديگر هيچ نگفتند . من عرض كردم : پس از آن موقع ديگر براى شما هيچ مطلبى لا ينحلّ نماند ، و هر چقدر هم مشكل بود حلّ مىشد ؟ ! فرمودند : تا به حال چنين بوده است . تمام شد كلام آية الله حائرى . در روز چهارشنبه سوّم شهر ربيع المولود 141 0 هجريّهء قمريّه كه حضرت صديق ارجمند و حبيب مكرّم آية الله حاج شيخ عبد الحميد شربيانى دامت بركاته به منزل حقير در مشهد مقدّس رضوى سلامُ اللهِ على شاهدِها تشريف آوردند ، و بواسطهء تبريزى بودنشان ، از اقوام و اسره و ارحام و جريانات حضرت علّامهء استاد كاملًا مطّلع بودند و از اين داستان هم با خبر بودند ، پس از نقل اين قضيّه طبق نقل سابق ، اضافه كردند كه : علّامه گفته‌اند : پس از آن عمل ، من همان شب بر « حاشيهء أبو طالب بر سيوطى » حاشيه نوشتم . ايشان فرمودند : آن معلّم و استاد « سيوطى » ايشان و اخوى ايشان : آقا سيّد محمّد حسن إلهى ، آقاى شيخ محمّد على سرابى بوده است كه او را براى تدريس ، قيّم و وصىّ از طرف پدرشان : دائى آنها آقا سيّد محمّد باقر قاضى ، والد حضرت صديق شهيد و متوفّاى ما : آية الله حاج سيّد محمّد علىّ قاضى معيّن نموده بود .