السيد الطباطبائي

9

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

[ برخورد و اوّلين ملاقات با علّامهء طباطبائى قدس الله نفسه ] چون به منزل ايشان وارد شديم ؛ ديديم كه اين رجل معروف و مشهور همان سيّدى است كه ما همه‌روزه در كوچه‌ها در بين راه او را مىديديم ، و ابدا احتمال نمىداديم كه او از اهل علم باشد ، فضلا از تبحّر در علوم . با عمامهء بسيار كوچك از كرباس آبى رنگ ، و تكمه‌هاى باز قبا ، و بدون جوراب با لباس كمتر از معمول ، در كوچه‌هاى قم تردّد داشت ؛ خانه نيز بسيار محقّر و ساده ما معانقه كرديم و نشستيم و گفتگو و سخن از اطراف و جوانب پيش آمد ؛ ديديم : نه ، واقعا اين مرد جهانى است كه از علم و درايت و ادراك و فهم ؛ و براى ما خوب مشهود شد كه : هر آنكو ز دانش برد توشه‌اى * جهانيست بنشسته در گوشه‌اى در همان مجلس ، شيفتگى و ارادت به ايشان يكباره اوج گرفت ؛ و تقاضا نموديم يك درس خصوصى فلسفه ، براى ما بيان كنند ، كه آزادانه بتوانيم در بين درس به بحث و گفتگو پرداخته ، و اشكالى در مطلب باقى نماند . ايشان با كمال بزرگوارى پذيرفتند ؛ و چون از حضور ايشان بيرون آمديم ؛ و به ساير دوستانى كه بنا بود با آنها فلسفه بخوانيم رسيديم ، گفتند : آقاى قاضى چطور بود ؟ گفتم : در پاسخ شما بايد همان رباعى را بخوانم كه أبو العلاء معرّى نابينا دربارهء سيد مرتضى گفت ؛ در آن وقتى كه از ملاقات سيّد ، به وطن بازگشته ؛ و از او دربارهء سيّد پرسيده بودند كه او را چگونه يافتى ؟ يا سائلى عنا لمّا جئت أسأله * ألا هو الرّجل العاري من العار لو جئته لرأيت النّاس فى رجل * و الدّهر فى ساعة و الأرض فى دار « 1 » بارى ايشان درس فلسفه را براى ما در مدرس مدرسه شروع كردند ؛ و با آنكه بنا بود خصوصى باشد ، طلّاب مطّلع شدند ؛ و در روز اوّل قريب يك‌صد نفر مدرس را پر كردند ؛ و ايشان درس را شروع كردند .

--> ( 1 ) الكنى و الالقاب طبع صيدا ج 3 ص 161 و معناى شعر اينست : اى پرسش‌كننده از احوالات و كيفيّات سيّد مرتضى آگاه باش كه من چون بخدمتش رسيدم كه از او سؤالهائى بنمايم ؛ او را يافتم مردى كه از انواع عار و ننگ و قذارت مبرّى و پاكيزه بود . اگر تو به نزد او به روى ؛ هرآينه خواهى ديد كه تمام افراد بشر در يك مرد گرد آمده ؛ و تمام روزگار در يك ساعت ، و تمام بساط زمين در يك خانه جمع شده است .