السيد الطباطبائي

64

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

فرمودند : بلى روايت مشهورى است ؛ و متنش نيز با موازين مطابقت دارد . عرض كردم : شما اين همه كلمات به ما آموخته‌ايد ؛ و بكرّات و مرّات ما را بنده خود ساخته‌ايد ! از ادب بنده اين نيست كه دست مولاى خود را ببوسد ! ؟ و بدان تبرّك جويد ؟ با تبسم مليحى فرمودند : ما همه بندگان خدائيم ! بارى چيزىرا كه تصوّر نمىكرديم ، ارتحال اين مرد بود ؛ مرگ اين رجل الهى مرگ عالم است ؛ چون علّامه عالم بود ؛ گرچه او زنده است ، همهء مردم زنده مرده ؛ و او زنده است . النّاس موتى و أهل العلم أحياء « * » أحبّاى أنتم أحسن الدّهر أم أسا * فكونوا كما شئتم أنا ذلك الخلّ « 1 » إذا كان حظّى الهجر منكم و لم يكن * بعاد فذاك الهجر عندى هو الوصل « 2 » و ما الصّدّ إلّا الودّ ما لم يكن قلى * و أصعب شىء غير إعراضكم سهل « 3 » و صبرى صبر عنكم و عليكم * أرى أبدا عندى مرارته تحلو « 4 » أخذتم فؤادى و هو بعضى فما الّذي * يضرّكم لو كان عندكم الكلّ « 5 » نأيتم فغير الدّمع لم أر وافيا * سوى زفرة من حرّ نار الجوى تعلو « 6 » حديثى قديم فى هواها و ما له * كما علمت بعد و ليس لها قبل « 7 »

--> * از ديوان منسوب به امير المؤمنين عليه السّلام است : تمام مردم مردگانند و فقط اهل علم زندگانند . ( 1 ) شما محبوبان من هستيد ، خواه روزگار نيكوئى كند و خواه بدى ! شما هر قسم كه مىخواهيد بوده باشد ! من همان دوستدار پيشين هستم . ( 2 ) اگر بهرهء من از شما همان هجران باشد و اين هجر ، طرد كردن و دور زدن نباشد ؛ اين هجران در نزد من وصال است . ( 3 ) و نيست منع كردن مگر از روى دوستى ؛ اگر از روى تباغض نباشد ؛ و سخت‌ترين چيز براى من ، غير از اعراض شما از من ، آسان است . ( 4 ) صبر من از شما ( كه همان امساك من از شما باشد ) صبر من است ؛ و امّا صبر من بر شما ( كه همان تحمّل آزارهاى شما باشد ) چنين مىيابم كه تلخيهايش ، شيرين است ! ( 5 ) شما دل مرا ربوديد ؛ درحالىكه دل من جزئى از من است ! اگر من همهء مرا مىربوديد ، براى شما چه ضررى داشت ! ؟ . ( 6 ) شما از برابر ديدگان من رفتيد ؛ و من جز اشك روان چيزىرا كافى نمىيابم ، مگر شعله‌هاى سوزانى كه از حرارت آتش اشتياق بالا مىزند ! ( 7 ) گفتگوى من در عشق‌ورزى با او قديم است ؛ و همان‌طورىكه خود او هم مىداند بعدى ندارد ؛ و قبل از او هم نبوده است .