السيد الطباطبائي

61

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

اگر شهريّهء طلّاب قطع شود ، اين افراد بدون بضاعت كه از شهرهاى دور آمده‌اند و فقط ممرّ معاش آنها شهريّه است چه كنند ؟ و اگر من بخاطر شهريّهء طلّاب ، تدريس اسفار را ترك كنم لطمه بسطح علمى و عقيدتى طلّاب وارد مىآيد ؟ من همين‌طور در تحيّر بسر مىبردم ؛ تا بالأخره يك روز كه به حال تحيّر بودم و در اطاق منزل از دور كرسى مىخواستم بر گردم چشمم بديوان حافظ افتاد كه روى كرسى اطاق بود ؛ آن را برداشتم و تفأل زدم كه چه كنم ؟ آيا تدريس اسفار را ترك كنم ؛ يا نه ؟ اين غزل آمد : من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم من كه عيب توبه‌كاران كرده باشم بارها * توبه از مى وقت گل ديوانه باشم گر كنم چون صبا مجموعهء گل را به آب لطف شست * كج‌دلم خوان گر نظر بر صفحهء دفتر كنم عشق در دانه است و من غوّاص و دريا ميكده * سر فروبردم در آنجا تا كجا سر بر كنم لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا ربّ كرا داور كنم بازكش يكدم عنان اى ترك شهرآشوب من * تاز اشك و چهره ، راهت پرزروگوهر كنم من كه از ياقوت و لعل اشك دارم گنجها * كى نظر در فيض خورشيد بلنداختر كنم عهد و پيمان و فلك‌رانيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم من كه دارم در گدائى گنج سلطانى بدست * كى طمع در گردش گردون دون‌پرور كنم گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم * گر به آب چشمه خورشيد دامن تر كنم عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ چشمم گر نظر در چشمهء كوثر كنم دوش لعلش عشوه‌اى مىداد حافظ را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانه‌ها باور كنم « 1 » بارى ديدم عجيب غزلى است ؛ اين غزل مىفهماند كه تدريس اسفار لازم ، و ترك آن در حكم كفر سلوكى است . [ پيام آية الله بروجردى به علّامه و جواب ايشان ] و ثانيا يا همان روز يا روز بعد ، آقاى حاج احمد خادم خود را به منزل ما فرستادند ؛ و بدين گونه پيغام كرده بودند : ما در زمان جوانى در حوزه علميّهء اصفهان نزد مرحوم جهانگيرخان اسفار مىخوانديم ؛ ولى مخفيانه چند نفر بوديم ؛ و خفية بدرس ايشان

--> ( 1 ) ديوان حافظ پژمان حرف ميم ص 157