السيد الطباطبائي

56

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

مهر خوبان دل و دين از همه بىپروا برد * رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت * از سمك تا به سهايش كشش ليلى برد من به سر چشمهء خورشيد نه خود بردم راه * ذرّه‌اى بودم و مهر تو مرا بالا برد من خس بىسروپايم كه به سيل افتادم * او كه مىرفت مرا هم به دل دريا برد جام صهباز كجا بود مگر دست كه بود * كه درين بزم بگرديد و دل شيدا برد خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه بيك جلوه ز من نام و نشان يك جا برد خودت آموختيم مهر و خودت سوختيم * با برافروخته‌روئى كه قرار از ما برد همه ياران به سر راه تو بوديم ولى * خم ابروى تو مرا ديد و ز من يغما برد همه دل‌باخته بوديم و هراسان كه غمت * همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد [ تواضع علّامهء طباطبائىّ نسبت به معصومين عليهم السّلام ] حضرت استاد ، علاقه و شيفتگى خاصّى نسبت به ائمّهء طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين داشتند وقتى نام يكى از آنها برده مىشد ، اظهار تواضع و ادب در سيمايشان مشهود مىشد ؛ و نسبت به امام زمان ارواحنا فداه تجليل خاصّى داشتند ؛ و مقام و منزلت آنها و حضرت رسول الله و حضرت صديقه كبرى را فوق تصوّر مىدانستند ؛ و يك نحو خضوع و خشوع واقعىّ و وجدانىّ نسبت به آنها داشتند ؛ و مقام و منزلت آنان را ملكوتى مىدانستند ؛ و به سيره و تاريخ آنها كاملا واقف بودند . در بسيارى از مطالب كه دربارهء آنان سؤال مىشد چنان بيان و تشريح داشتند كه گويا آن سيره را امروز مطالعه كرده‌اند ؛ و يا در مصدر وحى و تشريع نشسته‌اند ؛ و از آنان مىگيرند ؛ و بدين عالم مىدهند . در تابستانها از قديم الايام رسمشان اين بود كه به زيارت حضرت ثامن الأئمّة عليه السّلام مشرّف مىشدند . و دوران تابستان را در آنجا مىماندند ؛ و ارض اقدس را بر ساير جاها مقدّم مىداشتند ؛ مگر در صورت محذور . در ارض اقدس هر شب بحرم مطهّر مشرّف مىشدند ؛ و حالت التماس و تضرّع داشتند . و هر چه از ايشان تقاضا مىشد كه در خارج از مشهد چون طرقبه و جاغرق سكونت خود را بعلّت مناسب بودن آب‌وهوا قرار دهند ؛ و گهگاهى براى زيارت مشرّف گردند ؛ ابدا قبول نمىكردند ؛ و مىفرمودند : ما از پناه امام هشتم جاى ديگر نمىرويم .