السيد الطباطبائي
45
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
راه تطبيق معنى را بيرون مىكشيد . جز آنكه بگويم در آن هنگام قلم وحى و الهام الهى آن را بر دست شما جارى ساخته است ، تعبير ديگرى ندارم ! ايشان سرى تكان داده ، و مىفرمودند : اين فقط حسن نظر است ؛ ما كارى نكردهايم ! ديگر از مؤلّفات ايشان ؛ كتاب توحيد است كه شامل سه رساله است : 1 - رساله در توحيد 2 - رساله در أسماء الله سبحانه 3 - رساله در أفعال الله سبحانه ، اين كتاب را با رسالهء وسائط و با كتاب انسان ، كه آن نيز شامل سه رساله است 1 - الإنسان قبل الدّنيا 2 - الإنسان فى الدّنيا 3 - الإنسان بعد الدّنيا مجموعا در يك مجلّد جمعآورى و تحرير شده ؛ و بنام هفت رساله معروفست . و ديگر از مؤلّفات ايشان ؛ رساله الولاية است كه آخرين سير انسانى را بدرگاه حضرت احديّت و فناى او را در ذات ؛ و حيازت او را بمقام عبوديّت مبرهن مىنمايد . و ديگر رسالهء النّبوّة و الإمامة مىباشد . تمام اين رسالهها كه مجموعا 9 رساله است ؛ همگى عربىّ و خطّى است ؛ و تا به حال بطبع نرسيده است ؛ و كرارا از ايشان تقاضاى طبع آنها شده است ؛ و ايشان طبع آن را موكول بيك دوره مطالعه و تجديد نظر مىنمودند . و ديگر كتاب شيعه در إسلام ؛ و ديگر كتاب قرآن در إسلام ؛ و ديگر كتاب وحى يا شعور مرموز است . [ طلوع تفسير الميزان در حوزههاى علميّه و در مجامع علمى در سراسر جهان ] علّامهء طباطبائى معتقد بودند كه اسلام راستين در اروپا و آمريكا نرفته است ؛ زيرا تمام مستشرقينى كه از آنجا براى تحقيق در اسلام به سرزمينهاى اسلامى آمدهاند ، همگى با اهل تسنّن و در ممالك عامّهنشين چه در آفريقا و مصر و چه در سوريا و لبنان و حجاز و پاكستان و افغانستان رفت و آمد داشته ؛ و بالاخصّ در كتاب خانههاى معتبر از تواريخ اهل تسنّن چون تاريخ طبرى و تاريخ ابن كثير و سيرهء ابن هشام و تفاسير آنان ؛ و كتابهاى حديث چون صحيح بخارىّ و ترمذىّ و نسائىّ و ابن ماجه و ابن داود و موطّأ مالك و غيرها استفاده نموده ؛ و آنان را مصادر اسلامشناسى خود قرار دادهاند ؛ و به دنيا اسلام را از دريچه و ديدگاه عامّه بطور كلّى معرّفى كردهاند ؛ و بر اين اساس شيعه را يك فرقهء منشعب از اسلام ميدانند ؛ و بنابراين به مصادر تحقيقىّ از تفاسير و تواريخ و كتب شيعه در حديث و فلسفه و كلام عطف نظرى ننمودهاند ؛ و روى اين زمينهها شيعه در دنيا معرّفى نشده است ؛ درحالىكه شيعه فقط تنها فرقهايست كه