سيد على اكبر برقعى قمى
91
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
در نوشت و هم بايد دانست كه مادر آمال هميشه آبستن است و همواره ميوه دل بزايد چنان كه گفته است و لا بد من امل للفتى « 1 » * و ام المنى ابدا حامل آرى آمال است كه آدمى را همواره اميدوار و يأس و نوميدى را كه قويترين مانع نهضت و جنبش است از صحنه دل بيرون گرداند اينست كه شريف رضى اميدوارى را براى رسيدن بهر مقصود حتى زبون ساختن سركشان از هر چيز بهتر ميداند و ميگويد : و لم ار كالرجاء اليوم شيئا « 2 » * تذل له الجماجم و الرقاب شريف رضى دنيا را با ديده بصيرت نگريسته و چرخهائيكه برعكس مطلوب حق پرستان مىزند آزموده است و معتقد است هر كس بيشتر بجهان ناپايدار دلبند باشد بار غصه و اندوهش فزونتر است و مردم آن طعام زهر آگين خورند و يا از ترس فقدان مطلوب پريشان خاطر باشند و يا در رسيدن به مقصود مهموم و در انديشه باشند چنان كه گفته است : نعم انها الدنيا سمام لطاعم « 3 » * و خوف لمطلوب و هم لطالب شگفت اينجاست كه جامهائى كه آدمى از دست گيتى مينوشد تلخ و ناگوارست تو گوئى از دست شاهد مه طلعتى ميگيرد كه هر چند ميداند تلخ است از رد كردن آن دريغ دارد چنان كه ميگويد : شربنا من الايام كاسا مريرة « 4 » * تدار بايد لا يرد شرابها از همه شگفت تر اينكه انسانرا در بيشهء افكنده كه درندگان از هر سوى به قصد جان وى كمين كردهاند و آدمى پاك بى خبر است تا آنگاه كه شير شرزه پنجه در پيكر وى فرو ميبرد روزگار به او ميگويد خود را از شر درنده محافظت كن
--> ( 1 ) ناچار جوان آرزومند بايد باشد و مادر آرزو همواره آبستن است . ( 2 ) مانند اميد هيچ چيز را نديدم كه سرها و گردنها از براى آن خوار گردد . ( 3 ) آرى دنيا زهر خورنده و بيم مطلوب و هم طالب باشد . ( 4 ) از زمانه جام تلخى نوشيديم و آن را با دستهائى بنوشندگان ميداد كه نتوانستندى آن را رد نمود .