سيد على اكبر برقعى قمى
83
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
شريف رضى بر اراده و عزم بزرگ قيمتى مينهاد و آن را مهمترين جهان رسيدن بمقاصد ميدانست و آمال و آرزوهاى انسان را تاريكيهاى ژرف مىپنداشت و عزم را همچون چراغى كه تاريكيها را پاك از ميان ببرد و راه رسيدن بمقاصد را روشن سازد چنان كه گفته است . « 1 » يخيل لى ان الامانى غياهب * و لا تنجلى الا و عزمى سراجها و الحق تصويرى نيكو نموده است زيرا كسانى كه داراى همت و عزم بلند نيستند تو گوئى آرزوهاى خود را در ميان تاريكيها پندارند و نتوانند يك گام فرا سوى آنها بردارند لكن مردان قوى عزم راهرا جز روشن نبينند اين استكه مىبينيم به راه افتند همچون كسى كه در روز روشن به راه افتد و همان عزم بلند است كه شريف رضى را پيوسته اميدوار ميداشته و مقصود را در آغوش كشيده مىپنداشته است همچنانكه گفته است . « 2 » و لكن رجائى ان تكون لهمتى * طريقا يؤدينى الى كل مطلب و مردمان كوتاه همت و سست عزم را مينگرد كه از طرفى يارانشان اندكند و هواخواهانشان كم و از طرف ديگر جور و ستم چنگالهاى خود بوجود آنان فرو برده و خونشان را مىمكد و بهيچيك از آرزوهاى خود نميرسند و همواره در ميان مصائب روزگار بسر مىبرند پس زبان نكوهش را بر ايشان دراز كرده و گفته است . « 3 » اذا قل عزم المرء قل انتصاره * و اقلع عنه الضيم دامى المخالب و ضاقت الى ما يشتهى طرق نفسه * و نال قليلا مع كثير المصائب و ما بلغ المرمى البعيد سوى امرء * يروح و يغدو عرضة للجواذب و ما جر ذيلا مثل نفس جزوعة * و لا عاق عزما مثل خوف العواقب
--> ( 1 ) همچو ميپندارم آرزوها تاريكيهاست و تاريكيها جز با چراغ عزمم باز و روشن نگردد ( 2 ) لكن اميدوارم كه همتم راهى باشد كه مرا بهر مقصود و مطلبى برساند . ( 3 ) چهار بيت يعنى هرگاه عزم مرد كم باشد مددكارش كم است و ظلم چنگال را به دو خونين سازد و راههايش بمشتهيات بسته گردد و بكمى از آرزوها برسد آن هم با مصائب بسيار و به مقصد بزرگ نرسد جز مردى كه در بامدادان و شامگاهان در معرض كشاكشها است دامن نكشيد همچون نفس بقرار و عائق عزم نگرديد همچون ترس از پايان .