سيد على اكبر برقعى قمى

81

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

« 1 » اذا انت فتشت القلوب وجدتها * قلوب الاعادى فى جسوم الاصادق « 2 » يظن الفتى ان التطاول دائم * و كل صعود معقب نزول « 3 » ودا لحليم شفاء دائك كله * و صداقة السفها داء معضل « 4 » اذا عز قلبك فى دهره * فما عذر وجهك ان يذلا « 5 » الا فاجهد النفس فى نيلها * و لا ترقبن عسى او لعلا « 6 » العذل اثقل محمول على اذن * و هو الخفيف على العذال ان عذلوا « 7 » النفس اعدى عدو انت حاذره * و القلب اعظم ما يبلى به الرجل « 8 » و للرجال احاديث فاحسنها * ما نمق الجود لا ما نمق الجود لا ما نمق البخل « 9 » و كيف نامل ان تبقى الحياة لنا * و غير راجعة ايامنا الاول « 10 » دع الفكر فى حب البقاء و طوله * فهمك لا العمر القصير يطول « 11 » اذا لم يكن عقل الفتى عون صبره * فليس الى حسن الغراء سبيل

--> ( 1 ) هرگاه دلها را بازرسى كنى بينى دلهاى دشمنان در پيكرهاى دوستان جاى گرفته است . ( 2 ) گمان آدمى اينست كه سر بلندى او هميشگى است و نداند هر بلندى سرازيرى دارد . ( 3 ) شفاى همه دردها بردبار را بدوستى گرفتن است و دوستى سفيهان درديست دشوار . ( 4 ) هرگاه در روزگار دلى ارجمند دارى چه عذرى براى ذلت و زبونى ترا باشد . ( 5 ) در رسيدن بمقاصد همواره به گوش و بوك و مكر را كنار بگذار . ( 6 ) نكوهش شنيدن از هر چيز براى گوش سنگين‌تر است و نكوهش كنان آن را بسيار سبك گيرند . ( 7 ) نفس بزرگترين دشمنانى است كه ازو بيمناكى و دل بزرگترين چيزيست كه آدمى را به آن بيازمايند . ( 8 ) از مردان سخنان در ميان آرند خوبترين احاديث آنست كه جود را بنگارد نه بخل را . ( 9 ) چگونه بر آن اميد باشيم كه زندگانى ما پايدار ماند با آنكه روزگار گذشته ما باز نخواهد گرديد . ( 10 ) انديشه را در محبت بقا و طول آن به كار مدار كه اندوه تو بدراز كشد نه عمر كوتاه تو . ( 11 ) هرگاه عقل مرد يار شكيبش نباشد بقرار و آرامى دل هيچ راهى ندارد .