سيد على اكبر برقعى قمى

79

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

و هم ترجمه كنيم تا خوانندگان پارسى زبان از آنها منتفع و بهره‌مند گردند با قيد اينكه ترجمه تمام مقصود را برساند هر چند ترجمه زير لفظ نباشد . « 1 » اذا ما الحر اجدب فى زمان * فعفته له زاد و ماء « 2 » و بعض العدم ماثرة و فخر * و بعض المال منقصة و عاب « 3 » و كل فتى ترنوا الى عيب غيره * سريعا و تعمى عينه عن عيوبه « 4 » تابى ثماران تكون كريمة * و فروع دوحتها لئام المنبت « 5 » المال مال المرء ان بلغت به * الشهوات او دفعت به الاحداث « 6 » ليس الثراء به غير المجد فائدة * و ما البقاء لغير العز محمود « 7 » و انهض فان لم تحظ فى بلد * بالرزق فاطلبه الى بلد « 8 » فما يقرع الجهل الا الحليم * و لا ينكث الخرن الا الوقارا « 9 » و ما نظرت الى الايام معتبرا * الا و اعطاك كنز العبرة العبر

--> ( 1 ) هرگاه در روزگارى آزاده مردى در سختى افتد عفت و پاكدامنيش نان و آب اوست . ( 2 ) بعضى از ناداريها و بينوائيها شرف و فخر باشد و بعضى از توانگريها نقص و عيب بود . ( 3 ) هر كس عيب ديگران را به زودى مينگرد لكن از ديدن عيبهاى خود نابيناست . ( 4 ) محال است ميوهء نيكو و گرامى دهد شاخهء كه روئيدن گاهش پست و لئيم باشد . ( 5 ) مال مال آدميست در صورتى كه بوسيله آن بآرزوهاى خود برسد و يا حوادث را از خود دور نمايد . ( 6 ) هرگاه پاى مجد و بزرگى در ميان نباشد ثروت را فايدتى نيست و هرگاه عزت و ارجمندى در كار نباشد ماندن در جهان ناستوده است . ( 7 ) از جاى برخيز و در طلب روزى شو و هرگاه در شهرى به آن نرسيدى به شهر ديگر آن را بجوى . ( 8 ) جز بردبار نتواند سر نادان را كوفتن و جز وقر نتواند استخوان بد زبان را شكستن . ( 9 ) به چشم عبرت بروزگار ننگريستى مگر آنكه گنج عبرت به تو بخشيد .