سيد على اكبر برقعى قمى

75

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

ننهند و بهرزه گوئى نگرايند و اشعاريكه اخلاق مردم را فاسد گرداند برشته نظم نكشند بخصوص در فن غزل و نسيب كه پاى عشق بىپروا و بىمحابا را در ميان آورند و ميدانيم عشق قوى پنجه است و در هر دلى كه چنگالهاى خود را فرو برد عقل را ياراى نبرد با آن نيست لكن هرگاه شاعران عشق را با فضايل وارد صحنه دلها كنند از قوت و نيروى آن فراوان خواهند كاست چندانكه بر عفاف و تقوى چيره نباشد اينست كه ما روش شريف رضى را بهترين روشها در غزلسرائى ميدانيم و شاعران را هرگاه از غزلسرائى ناگزيرند بدان روش پسنديده توصيه مينمائيم . وصف وصف مناظر طبيعى از بهترين شاهكارهاى شاعران و سخن‌گستران است و زيباترين پرده‌ايست كه از مناظر جهان نمايش دهند و البته روشنترين گواه توانائى و مهارت شاعر باشد و هر چند كمتر سخن سنجى است كه در اثناى قصيده هر چند يكشعر هم باشد به وصف مناظر نپردازد لكن مقصود از وصف اين نيست بلكه مقصود اينست كه شاعر در يكقصيده و يا يكقطعه بخصوص وصف يكى از مناظر عالم را بنمايد و در ديوان شريف رضى وصف مناظر را فراوان مىبينيم چندانكه شايد بتوان گفت از غزل و نسيبش بيشتر است مانند وصف شير و گرگ و مار و آسمان و ابر و برق و شب و فجر و برف و تگرگ و قلم و شمشير و گل و غير اينها و از نگارش شمهء از آنها نا گزيرم زيرا تاريخ ادبى ويرا تهى از اين بخش گذاشتن كارى است ناروا اينست كه مختصرى از اشعار وصفى او را نگارش مىدهم . در وصف ابر گويد سما كبطون الاين ريعان عارض * تزجيه لوثاء النسيم جنوب رغا بين دوح الواديين برعده * رغاء مطايا مسهن لعوب يصير برمى القطر حتى كانه * على الرمل قارى السهام نجيب تدافع اما برقه فصوارم * جلاء و اما عرضه فكثيب اذا ما اراق الماء اسفر وجهه * و يغدو يعب الماء و هو قطوب