سيد على اكبر برقعى قمى
3
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
لكن از ميان آنهمه دانشمندانى كه وصف كردم به چند كس چندان دلبندم كه زبان خامه شرح آن را نتواند دادن از آن جمله دانشمند گرانمايه و اديب بلند پايه و سخن سنج يگانه شريف رضى است كه براستى مجموعهء از فضائل و فهرستى از علوم و ديباچهء از حقيقت و معنويت بوده و با عمر به نسبت كوتاهى كه كرد چنان اختر دانشش تابيدن گرفت و چشمه بينشش جوشيدن كه قومى بفروغ آن راه دانش سپردند و جمعى بزلال اين جانرا حيات جاويد بخشيدند و آستانش بار انداز قافله دلهاى ارباب فضيلت و حقيقت گرديد بنابر اين مرا كه خريدار دلم و طلبكار دانش و ادب و دلداده بحقيقت و معنويت سزد كه در پيرامون تاريخ زندگانى علمى و ادبى و عقلى و روحى آن دانشمند كه قطب آسياى فضائل عصر خود بوده كتابى بنويسم و با اخلاص و ارادت همراه كرده بروح پاكش اهدا كنم . همانا در اين وقت كه بنگارش اين تاريخ دل را سرور و ديده را نور مىبخشم كتابهاى بسيارى از ارباب طبقات و تراجم در پيش دارم با اين همه كتابى كه تاريخ آن دانشمند را تتبع و اسنقصا كرده باشد نديدم و هر يك از ارباب تراجم مختصرى از ترجمه او را نگار دادهاند آن هم بدون رعايت ترتيب چندانكه نام و نسب را بدرستى آرند و از مولد و منشاء باز گويند و از اساتيد و مشايخ و روش تحصيلات سطرى نگارند و از خصايص اخلاقى و عزت نفس و حريت ارادت باز شمرند و از منصب نقابت و امارت حاج و ديوان مظالم و روش حكمرانى و رحلات و اسفار و معاصرين وى از خلفا و سلاطين و نثر و نظم و مؤلفات و طرز تاليف و اهميت كتابهائى كه پرداخته در جامعه علماء و ادبا يكان يكان نام برند و منت خدايرا عز و جل كه اين كتاب چنان كه آرزويم بود پايان پذيرفت و از آنجا كه قسمتى از آثار جاويد و بخشى از افكار تابناكش را در حوصله اشعار و نظم شيواى خود گنجانيده است آن هم به زبان فصيح عرب و بيشتر پارسيان از فهميدن و دريافتن معانى آن در مانند در ميان دو مشكل افتادم از ذكر