سيد على اكبر برقعى قمى
60
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
و شگفت اينست كه كمتر اتفاق افتاده يكتن در نظم و نثر هر دو توانا باشد چندانكه همان اوجى را كه نظمش داراست نثرش داشته باشد و ما و هر كس كه نظم شريف رضى را ديده و درست در آن غور كرده و انديشه را به كار برده ميداند كه وى در رشته كشيدن الفاظ ماهر و توانا بوده چندانكه تو گوئى الفاظ مسخر و در قيد اطاعت اويند كه بهر شيوه كه خواهد آنها را در آورد بدون اينكه كمترين تكلف را در سبك آنها به كار برد بنابراين كسى كه نظمش اين اندازه قويست نثرش نيز در همان پايه باشد اگر نگوئيم نثرش از نظمش استوارتر و عاليتر است و سخن را در پيرامون نثرش تا همين جا بپايان بريم زيرا چنان كه گفتم از رسائلش چيزى حاضر نداشتم كه را هم را براى قضاوت و سنجش آن باز دارد اكنون بر سر نظمش رويم . ثعالبى در يتيمة الدهر شريف رضى را اشعر طالبين دانسته با آنكه در آن دودمان شاعران نيكو پرداز بسيار بودهاند و خطيب بغداد بشهادت جمعى از بزرگان فضل و ادب او را اشعر قومش دانسته است و ما ميدانيم كه شريف رضى در خور اين ستايشها بلكه بيش از آنها است به حكم اينكه از خردسالى اصول و مبانى ادب را كاملا فرا گرفت و فن قريض را درست بياموخت و در فنون سخنورى در همان زمان توانا گرديد چندانكه بزرگان ادب شيفته اشعار آبدارش گشتند و بتوانائى و مهارتش اعتراف نمودند اين رشته گفتار را اكنون بايد گذاشت و از اهميت نظم و مقدار تاثيرى كه اشعار شريف رضى در روح بزرگان و عظماى فضل و ادب بخشيده بايد سخن گفت و بعبارت ديگر بر آنسر نيستيم كه براى نابغه بودن شريف رضى در شاعرى گواه آريم به حكم اينكه اين موضوع مسلم است و اساتيد ادب گواه آن بلكه ميخواهيم منشاء نبوغ او را بدست آوريم و بدانيم چه موجب شد كه شريف رضى در شمار فحول شعراء و امراى سخن افتاده و شعرش را اينهمه زينت و رونق داده است .