سيد على اكبر برقعى قمى
54
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
پيش شريف رضى ببرد و مؤلف روضات الجنات بدين روش نقل نموده است كه علويهء نزد شريف رضى رفت و از شوهر خود شكايت كرد كه با عيال و اطفال خردسالى كه دارد و با آنكه درآمدش اندكست درآمد خود را قمار كند و ما را گرسنه گذارد و از اين رهگذر ما را در عسرت و سختى نشانده است شريف رضى تحقيقى به عمل آورد و جمعى بر راستى گفتار علويه شهادت دادند همين كه قضيه بثبوت رسيد شوهر او را احضار كرد و فرمان داد تا او را برو بخوابانند و تازيانه بر او بزنند و علويه مينگريست و همى انتظار ميبرد كه از زدن او دست باز دارند لكن بر خلاف ديد كه در زدن شوهرش مبالغه كردند و از صد تازيانه بيشتر بر او زدند فرياد برآورد كه اطفالم يتيم و بى پدر شدند شريف رضى روى خود را بعلويه برگردانيد و گفت تصور كردى شكايت شوهرت را بمعلم مكتبى كردى . اين كار شريف رضى ستوده و از دو جنبه پسنديده است يكى آنكه غالبا جنايت كاران و بزهمندان با تاديبها و عقوبتهاى مختصر به نيكوكارى بازگشت نكنند و تا خويشتن را از تحمل كردن عقوبت عاجز و درمانده ندانند از نابكارى باز نگردند بنابراين كارى ستوده و بسزا بوده است و هم از اين كار ميتوان فهميد شريف رضى تا چه اندازه دوستدار معروف و بدخواه منكر بوده است ديگر آنكه در آن روزگار كه شريف رضى نقابت داشته تا معروف بسخت گيرى در عقوبت نمىبود علويين درست به راه صلاح و سداد نمىافتادند خصوص با احترامى كه در ميان مردم داشتند و در حقيقت اين احترامها خود بهترين بهانه براى شورش و غوغا بود و ميدانيم مانندهاى شريف رضى بسيار اندكند كه هر چيزيرا بجاى خود بشناسند و از احترامهائى كه مىبينند همان را مايه صلاح گيرند و ميدانيم كسى كه ميخواهد بر دودمان ابو طالب نقابت كند و مقصودش صلاح آن جمع است ناگزير است كه بدكار و جنايتكار را سخت مورد مؤاخذه و عتاب قرار دهد بارى شريف رضى از ستودگان است و اين كارش نيز پسنديده است .