سيد على اكبر برقعى قمى
44
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
وقوف يابيم و در اينجا از نگارش اين نكته ناگزيريم كه القادر باللّه چيزى را بر شريف رضى تحمل كرده كه با آيين مردى و مردمى سازگار نيست و آن قدح در انساب ولات مصر است و ميدانيم حريت نفس شريف رضى هرگز اجازه ندهد كه در آن باره سخنى گويد تا چه رسد باينكه در محضر به خط خود بنويسد و الحق اين كار شريف رضى بزرگترين نمونه بزرگى نفس اوست و با آنكه ميدانست كه القادر باللّه آرام نميگيرد تا منصب نقابت را از او باز پس نستاند چنان كه مطابق نقل ابن ابى الحديد پس از چند روز اين كار را كرد با اين حال اندك دغدغهء در خاطرش راه نيافت و بر سر مخالفت پاك ايستادگى كرد . اين شيوه كسى است كه بر نفس خود قيمت نهد و در تاريخ شريف رضى از اين گونه عزت نفسها بسيار ديده مىشود و بگفته خودش . كم عرضوا لى بالدنيا و زخرفها * لمع الهلوك فلم ارفع لها راسا و البته كسى كه دنيا را بر او عرض كنند و سر خود را به طرف آن بلند ننمايد در رفيعترين درجات عزت نفس باشد . وفادارى خوى حق گذارى و وفادارى در شريف رضى چندان پايدار بود كه تو گوئى بر آن خوى سرشته شده است و ميبينيم با هر كس كه پيمان دوستى بسته و يا از كسى محبت و احسانى ديده بوفادارى و حق گذارى برخاسته است تا آنجا كه پس از مردنش و يا از منزلت و اعتبار افتادنش نيز وفادارى كرده است . بيشتر مردم چنين نيستند و با مردى كه پيمان دوستى بندند در صورتى كه داراى خوى وفادارى باشند رعايت جانب خود را بيشتر از دوست خود ميكنند و هرگاه ديدند كه دوستشان از اعتبار خود ساقط گشت و يا آنكه بدرود جهان گفت يكسر نقش دوستى را از لوح دل پاك ميكنند چه بهتر كه اينان را وفادار ندانيم زيرا وفادار كسى است كه در هر حال وفادار باشد خواه دوستى ثروتمند باشد و يا نادار و خواه در اوج عزت باشد يا در حضيض ذلت بلكه وفادار كسى است كه در هنگام سقوط و افتادن دوستش از همه اعتبارات بوفا