سيد على اكبر برقعى قمى
40
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
شريف رضى را ميان دست گرفت و با نهايت تعظيم او را وارد كرد و در صدر مجلس نشانيد و با كمال تواضع نشست و به تمام بدن متوجه او گرديد تا آنگاه كه شريف رضى براى رفتن برخاست وزير نيز برخاست و تا در خانه بمشايعت او رفت پس از آن بازگشت و بمهمات امور پرداخت همين كه از كارها فراغت يافت و مجلس نيز حالت آرامى به خود گرفت من گفتم هرگاه وزير اجازت فرمايد سؤالى بنمايم گفت آرى اجازت دادم و گمانم آنست كه ميخواهى از من بپرسى چونست كه شريف رضى را بيش از شريف مرتضى اكرام و احترام كردى با آنكه شريف مرتضى بزرگسالتر و دانشمندتر است گفتم آرى سؤال همين است وزير خادم خود را گفت آن دو نامهء كه چند روز پيش بدست تو سپردم بياور خادم آنها را بياورد ديدم نامه شريفين است اما نامه شريف مرتضى افزونتر از يكصد سطر بود و موضوع آن درخواست معافيت از سهمى بود كه بيكى از اراضى او تعلق ميگرفت براى حفر نهرى و اما نامه شريف رضى اعتذارى بود كه از رد كردن عطاى وزير خواسته بود وزير گفت موضوع نامهء شريف مرتضى چنان كه خواندى اين بود كه ما براى حفر دانه نهر عيسى بر املاك مجاور آن به نسبت مالى معين كرديم از آن جمله ملك شريف مرتضى بود و مبلغى كه بر وى تعلق ميگرفت بيست درهم بود كه معادل يكدينار مىشود در چند روز قبل اين نامه را به من نوشته و از دادن آنمبلغ استعفا نموده است اما موضوع نامه شريف رضى اينست كه روزى مرا خبر دادند كه شريف رضى را فرزندى متولد شده است من هزار دينار در طبقى نهادم و بخدمتش فرستادم شريف رضى آن را نپذيرفت و گفت وزير ميداند كه من از كسى چيزى نميپذيرم من آن را ديگر بار فرستادم و گفتم اين مبلغ خاص قابله باشد و رسم است كه در چنان هنگام دوستان براى دوستان هديه ميفرستند شريف رضى آن را برگردانيد با نامهء كه ديدى و از جمله مضامين نامه اين بود كه وزير ميداند ميان ما قابله بيگانه نيست و قوابل ما پيرزنان از عشيره ما هستند كه در اين كار مزدى دريافت نميكنند و نه از كسى