سيد على اكبر برقعى قمى
28
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
ولى النقابة خال امى * قبل ثم ابى و جدى و وليتها طفلا فهل * مجد يعدد مثل مجدى و اظن نفسى سوف تحملنى * على الامر الاشد حتى ارى متملكا * شرق العلى و الغرب وحدى چنان كه در اين ابيات ديده مىشود شريف رضى در خرد سالى بمنصب نقابت رسيد و اين در سال 380 بود و شريف رضى در آنوقت بيست و يك سال داشت و ميدانيم همين موضوع بهترين نمونه عظمت شخصى و شهرت علمى و ادبى و اخلاقى و صادقترين گواه لياقت اوست بخصوص كه الطائع لله عباسى در روزيكه منصب نقابت را بشريف رضى تفويض كرد نهايت احترام و تجليل را از وى نمود و مجلسى با شكوه براى اين كار بياراست و داستان آن چنين است كه الطائع للّه در عشر اخير ماه مبارك رمضان سال 380 مجلسى بياراست و جامههاى سفيد پوشيد با آنكه شعار خلفاى عباسى جامه سياه بود و ميخواست به اين وسيله تمامت اختصاص خود را بشريف رضى بفهماند آنگاه شريف رضى را دعوت كرد و در اكرام و تبجيلش بينهايت كوشيد و در خانهء كه بدان مجلس نزديك بود خلعتى بر او بپوشانيد و او را با حالى كه خلعتها در برش بود بمجلس وارد كرد و بر جاى پدر بنشانيد و براى آنكه منتها علاقه خود را به او بفهماند او را نزديك خود نشانيد چندانكه تختش بتخت خلافت پيوسته و متصل گرديد در اين وقت باز از جامهاى مخصوص خود بر او بپوشانيد و پس از مراسم تشريفات منصب نقابت را به او تفويض نمود شريف رضى قصيدهء بپرداخت و از الطائع للّه بسزا سپاسگذارى نمود و قصيده اينست . الان اعربت الظنون * و علا على الشك اليقين و ارتاحت الامال فى * اطرافها جذل و مين من عمة كالليل شاب * لها الذوائب و القرون و اليوم بان لناظرى * ما اثمرت تلك الغصون