سيد على اكبر برقعى قمى

19

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

با شهر رى پيوستگى داشت در تصرف گرفتند . قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين گويد وى در خدمت محمد بن زيد ميبود و در واقعه او ضربتى بر سر خورده كر شد و باطروش « 1 » اشتهار يافت و در سال 301 در ديلم خروج كرد و بيشتر بلاد طبرستان بحوزه تصرف او در آمد و بيشتر مردمان آنجا كه تا آن وقت دين اسلام را نپذيرفته بودند بدولت او شرف اسلام يافتند . نگارنده گويد هر چند تاريخ الناصر للحق از دو جنبه علمى و ملكدارى ايجاب مىكند كه شرط استقصاء در آن به عمل آيد لكن از آن جائى كه اين كتاب مخصوص تاريخ شريف رضى است و هر قدر مناسبت ايجاب كند بايد در خارج از موضوع بحث كرد و چون دانستن اين موضوع تا يكدرجه ضرورت داشت بنگارش آن پرداختم و نكته ديگرى كه ذكرش بيرون از فايدتى نيست اينست كه جمعى از بزرگان الناصر للحق را زيدى مذهب ميدانند و ابن شهر آشوب در معالم العلماء او را امام زيديه دانسته است لكن اين نسبت به گمان من درست نيست زيرا از يكطرف مؤلفات وى بر طبق مذهب اماميه است و از طرف ديگر شريف مرتضى با همه تقوى و شريف رضى با همه پارسائى دور است از كسى كه زيد را امام داند اين همه تجليل و احترام كنند و منشاء اين نسبت شايد اين باشد كه الناصر للحق خروج كرد و با نيروى شمشير بخشى از بلاد طبرستان را گرفت و اين كار با روش پيروان زيد كه خروج بر غاصبين مقام خلافت را واجب ميدانند دمسازتر است خصوصا با تصريحى كه نجاشى بامامى اثنا عشرى بودن او مىكند مجال هيچ شبهتى بر جاى نمىماند و از جمله مؤلفاتى كه بروش اماميه پرداخته است دو كتاب در امامت است يكى كبير و ديگرى صغير و كتابى در مواليد ائمه تا امام دوازدهم بارى الناصر للحق در سال 304 در طبرستان

--> ( 1 ) اطروش بر وزن پرشور كر را گويند و ابن ابى الحديد كه الناصر الاصم او را لقب آورده است به همين اعتبار بوده بنابراين القابش الناصر للحق و الناصر الاصم و الاطروش باشد و چهارم آن الناصر الكبير است چنان كه در عبارت شريف مرتضى گذشت .