سيد على اكبر برقعى قمى

11

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

رضى قصيدهء بپرداخت كه مطلعش اينست . طلوع هداه الينا المغيب * و يوم تمزق عنه الخطوب و در اين قصيده به پدر تهنيت ميگويد و از رنجهائى كه در دوره فراق پدر كشيده بعرض مىرساند و رواست پارهء از افكارش را كه در حوصله بعضى از ابيات آن قصيده گنجانيده است بتفاريق ترجمه كنم ميگويد اين روز است كه دلها بديدگان شاد باش و مباركباد ميگويند پدر تو در شهر بيگانگان رفتى آرى شير در هر جا كه رود غريب است هر چند پنجه مرگ دامان تو را نگرفت لكن فراق و هجرانى بود كه گريبانها بر آن اثر چاك گرديد روزگار زمام خود را به تو سپرد و فرمان تو را بپذيرفت لكن دوست عصيان ورزيد و نافرمانى كرد تو در وقت رفتن ما را بصبر و شكيب دستور دادى لكن صبر بسرعتى هر چه تمامتر از منزل دل رخت بربست و برفت و باز نگرديد دشمنان تو بيخبرند از آنكه هرگاه به پيش آمد تو شاد گردند بر عقل خود خنديده و خرد خود را كوتاه گرفته‌اند و ميدانم خردمند هرگز باينكار شادمان نگردد مگر حسود مغرور ندانست كه روزگار بر او ديدبان است و اعمالش را مينگرد پدر جان آمدنت همچون آمدن ابرى است بر سرزمين خشكى كه تشنه باران باشد . بارى شريف ابو احمد چنان كه پيشتر مذكور گرديد لقبش الطاهر الاوحد ذو المناقب بوده است لكن از ديوان شريف رضى مستفاد ميگردد كه لقب ذو المنقبتين داشته و شايد در آغاز ذو المنقبتين لقب داشته و در پايان ذو المناقب لقب گرفته باشد . شريف ابو احمد در سال 304 هجرى از مادر بزاد و با همان سيرت ستوده و خصال نيكو كه نگاشته گرديد در دنيا نود و هفت سال بزيست و در پايان عمر نابينا گرديد تا در شب شنبه بيست و پنجم ماه جمادى الاولى از سال 400 هجرى درگذشت و شريف مرتضى بر او نماز خواند و در خانه‌اش مدفون گرديد از آن پس او را بكربلا بردند و در حائر حسينى به خاك سپردند