سيد على اكبر برقعى قمى
10
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
با اين ترتيب افكارش پيشرفت نميكرد و عقيم ميماند و كسانى كه درست در تاريخ عضد الدوله غور كردهاند ميدانند كه چه كارها بىپروا كرد و چگونه مقاصد خود را حتى بدست خلفا پيشرفت داد اينست كه مىبينيم شريف ابو احمد را با همه عقيدتى كه با وى داشته دستگير كرد و بشيراز فرستاد . بارى شريف ابو احمد در قلعه شيراز بماند تا عضد الدوله از دنيا برفت و شرف الدوله « 1 » او را از قلعه بيرون آورد و با خويشتن ببغداد برد شريف رضى در سالى كه عضد الدوله از دنيا برفت چهارده ساله بود اين ابيات را برشته نظم كشيده و بشيراز نزد پدر فرستاد . ابلغا عنى الحسين الوكا * ان ذا الطود بعد بعدك ساخا و الشهاب الذى اصطليت لظاه * عكست ضوئه الخطوب فباخا و الفنيق الذى تذرع طول * الارض خوى به الردى فاناخا ان يرد مورد القذى و هو راض * فبما يكرع الزلال النقاخا و العقاب الشغواء اهبطها النيق * و قد راعت النجوم صماخا اعجلتها المنون عنا و لكن * خلقت فى ديارنا افراخا و على ذان فالزمان بهم عاد * غلاما من بعد ما كان شاخا شريف رضى بىاندازه پدر را دوست ميداشت و همواره منزلت و مكانت و بزرگى نفس و علو مقام او را مينگريست و زبان بستايش او ميگشود چندانكه كتابى در سيرت او تأليف كرد و قصائد بلندى در مديحتش نظم كرد و هنگاميكه از قلعه شيراز بيرون آمد و باتفاق شرف الدوله ببغداد رفت شريف
--> ( 1 ) شرف الدوله فرزند عضد الدوله در حيات پدر والى كرمان بود در سال سيصد و هفتاد و شش لشكر ببغداد كشيد صمصام الدوله فرزند ديگر عضد الدوله كه پس از پدر در بغداد پادشاه گرديد براى جلوگيرى از شرف الدوله با لشگرى از بغداد بيرون آمد و با شرف الدوله جنگ كرد و مغلوب گرديد شرف الدوله در بغداد بسلطنت نشست و از كارهاى خوب او يكى اين بود كه فرمان داد تا مصادراتى كه در بغداد حادث شده بر طرف كردند شرف الدوله در سال 379 به مرض استسقاء در گذشت و جسدش را بنجف اشرف بردند و در پهلوى پدرش عضد الدوله به خاك سپردند مدت سلطنتش دو سال و هشت ماه بود .