على دوانى

70

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

در سال 392 در حالى كه منصب « امارات حاج » داشت عزم مكه كرد ، و به زيارت خانهء خدا رفت . در ماه ربيع الاول سال 394 به بصره سفر نمود . همين كه به « عذيب » رسيد ، شنيد كه يكى از فقهاى شيعه از جهان رفته است . از اين خبر بسيار شكسته خاطر گرديد . و قصيده‌اى در مرثيتش گفت كه در ديوانش موجود است . در سال 395 بار ديگر به واسط رفت تا از پدرش كه از سفر ميانجىگرى ميان امراى ديالمه از شيراز برمىگشت ، استقبال كند ، و در اينجا نيز قطعه‌اى گفت كه از قصايد زيباى اوست . در ماه ذى حجهء 397 گذارش به مدائن افتاد ، و نگاهى به ايوان با شكوه كسرى كرد و از شاهان ساسانى ياد نمود و قصيده‌اى سرود كه خوانندهء فارسى زبان را به ياد قصيدهء معروف خاقانى شروانى مىاندازد . سيد رضى به قصد سفر مصر از بغداد خارج شد و تا كوفه نيز رفت ، لكن فسخ عزيمت نمود و به بغداد بازگشت ، سپس در اين باره قصيده‌اى سرود . آنچه از مجموع ابيات اين قصيده مستفاد مىگردد اينست كه شريف رضى از خلافت « القادر بالله » سينه‌اش تنگى گرفت ، و مىخواست از بغداد ، بلكه از مطلق قلمرو او بيرون رود ، لكن به ياد محبت‌ها و احترام گذارىهاى ديالمه افتاد ، و از عزمش برگشت ، و مىگويد : تا ايشان با آن محاسن اخلاقى باشند به جاى ديگر نمىروم ، و هرگز از آنها جدا نمىشوم . سيد رضى غير از اين سفرها ، سفرهاى ديگرى كرده است كه از چگونگى آن آگاهى درستى نداريم . مخصوصا بارها به نجف و كربلا براى زيارت قبور امامان رفته است . آخرين بار به كربلا رفت و در مدفن شهيدان قصيده‌اى به ياد جان بازى آنها سرود كه مطلعش اين شعر معروفست : كربلا ! لا زلت كربا و بلا * ما لقى عندك آل المصطفى ؟ يعنى : اگر كربلا ! هميشه با اندوه و مصيبت توأم بوده‌اى ؟ خاندان پيغمبر در تو چها ديده‌اند ؟ ! اين قصيده آخرين قصائدى است كه شريف رضى نظم كرده است . « 3 » مناصب سيّد رضى سيد رضى مانند نياكان پاكش حكومت اسلامى را حق مسلم خود مىدانست ، و ديگران را

--> ( 3 ) - كاخ دلاويز - نقل به اختصار و با تغييرى در عبارت و توضيحى از ما - ص 102 تا 105 .