على دوانى

25

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

كتاب و شعر و نويسندگى در عصر خود مانند نداشت . اين معنى را اغلب كسانى كه از وى سخن گفته‌اند يادآور شده‌اند . نسبت به مبادى دينى و جهات شرعى سخت پاىبند بود ، و از تملق و چاپلوسى به طور خارق العاده‌اى احتراز مىجست . در قصائدى كه طبق رسوم عصر خطاب به خلفاى عباسى ، يا سلاطين ديلمى يا وزراى آنها و دانشمندان عصر و دوستان خود مىسرود ، هرگز از مرز حقيقت تجاوز نمىكرد ، و چنان كه خواهيم گفت همه جنبه عاطفى و دوستى يا مداراى با آنها داشت . صله و جوائز شعر را از هيچ كس نپذيرفت ، چند بار بخشش و جوائز بهاء الدوله ديلمى را مسترد داشت ، و گفتيم كه حتى صلهء شعر را از پدرش آن هم در سن نه سالگى قبول نكرد ! ولى در عوض ، خود بسيار بلند نظر و دست و دل باز و بخشنده بود . به خصوص نسبت به اهل علم و سادات خويشتن‌دار نبود . سيد رضى هم دانشمند دينى ، و هم شاعر برازندهء عصر ، و هم نويسندهء كم نظير ، و هم داراى مناصب مهمى بود كه مىبايد به شخصيت بزرگى چون او تعلق گيرد مانند : نقابت ، امارت حاج ، و رياست ديوان مظالم كه هر يك را در جاى خود شرح خواهيم داد . در بارهء استادان ، و شاگردان و هم عصران و مدرسهء دينى او به نام « دار العلم » و ملكات فاضله ، و سجاياى حميده ، و صفات پسنديده‌اش ، همچنين مناصب و تأليفات و شعر و ادب او ، جداگانه سخن مىگوئيم . با اين وصف بايد گفت : خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود . زيرا اين بزرگ مرد علم و دين و شعر و ادب و اخلاق كه مجموعه فضائل و كمالات و نابغه نامى عصر بود ، در سن 47 سالگى كه در اوج شهرت قرار داشت ، و جهان علم و ادب آن روز و خاص و عام در انتظار خدمات بيشتر و آثار فكرى و قلمى تابناك‌ترى از وى بودند ، در سال 406 ه - چشم از جهان فانى فرو بست ، و روح بلند پروازش كه قفس دنيا را براى بال و پر گشودن خود تنگ مىديد به ملكوت اعلا پرواز نمود .