على دوانى
17
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
ولى تصور مىرود آنها او را به حسن بن قاسم معروف به داعى صغير متوفى به سال 287 ه - كه بر مازندران دست يافت اشتباه گرفتهاند . زيرا داعى حق يا داعى صغير زيدى مذهب بود . يا اين كه احتمالا ناصر كبير نخست زيدى مذهب بوده و سپس به مذهب اماميه گرويده باشد . دليل ما بر اين كه اطروش يعنى ناصر كبير يا ناصر حق جد مادرى سيد رضى و مرتضى شيعه دوازده امامى بوده است نخست كار سيد مرتضى برادر سيد رضى است . زيرا او كتاب « صد مسئله » از تأليفات ناصر كبير را كه نجاشى نام نبرده است شرح كرده و به « ناصريات » ناميده است ، و چنان كه گفتيم در آغاز آن مىنويسد : من آشناتر به نسب و شخصيت جدم از ديگران هستم . بسيار دور مىنمايد كه سيد مرتضى اعلم علماى شيعه كتاب جدش را كه زيدى مذهب بوده مانند ديگر علماى زيديه كه فقه را بر اساس مكتب ابو حنيفه استنباط مىكنند ، شرح كند . ثانيا ديديم كه نجاشى بزرگترين دانشمند رجالى شيعه همدرس سيد مرتضى ، تصريح مىكند كه او امامى مذهب يعنى شيعه اثنى عشرى بوده ، و كتابى در ولادت ائمه تا امام زمان تأليف كرده است ، كه به طور قطع چنين كسى نمىتواند زيدى و چهار امامى باشد . زيرا مىدانيم كه زيدىها تا امام زين العابدين عليه السلام را قبول دارند ، و پس از آن حضرت به جاى امام محمد باقر پيشواى پنجم شيعه اماميه ، زيد پسر ديگر آن حضرت را امام مىدانند . البته اين احتمال هم مىرود كه زيديه عمدا ناصر كبير را از خود دانستهاند تا آن دانشمند نامدار و سردار بزرگ را از پيشوايان خويش به شمار آورند . به هر حال از نظر ما با توضيحاتى كه داديم دوازده امامى بودن ناصر كبير مسلم است . ابن ابى الحديد معتزلى در مقدمه شرح نهج البلاغه ضمن شرح حال سيد رضى ، بدين گونه از ناصر كبير جدّ مادرى وى ياد مىكند : « مادر سيد رضى « فاطمه » دختر حسين بن احمد بن حسن ناصر اصم « 26 » فرمانرواى ديلم ، يعنى ابو محمد حسن . . . بزرگ خاندان ابو طالب ، و دانشمند و شخص وارسته ، و شاعر ايشان بود . او سرزمين ديلم و جبل « 27 » را تصرف نمود ، و ملقب به ناصر حق بود . وى با امراى سامانى جنگهاى بزرگ كرد ، و در سال 304 در مازندران از دنيا رفت و در آن وقت 79 سال داشت « 28 » . به طورى كه ديديم به گفتهء مؤلف عمدة الطالب وفات وى 303 و طبق نوشته ابن ابى الحديد و ديگران 304 هجرى بوده است .
--> ( 26 ) اصمّ مانند اطروش در عربى به معنى شخص كر است . ( 27 ) در اكثر نسخههاى تواريخ و كتب تراجم جبل نوشتهاند ، ولى گويا « جبل » يعنى گيلان باشد . ( 28 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد - ج 1 ص 31 .