على دوانى

8

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

عضد الدوله پس از پنج سال سلطنت كه بر سراسر قلمرو بنى عباس حكم مىراند و خليفه عباسى در دست او بازيچه‌اى بيش نبود ، در سنه 372 با همه اعمال بد و نيكش در سن 47 سالگى در گذشت ، و صمصام الدوله پسر وى به جاى او نشست . او نيز تا سال 376 كه بر سر كار بود ، تبعيديان را همچنان در بازداشت قلعه شيراز نگاه داشت ، و چنان كه از ابن ابى الحديد نقل كرديم در سال مذكور شرف الدوله پسر ديگر عضد الدوله كه حكمران كرمان بود ، در راه خود به بغداد ، پدر سيد رضى و ساير تبعيديان را آزاد كرد و با خود به بغداد آورد ، و برادرش صمصام الدوله را عزل و خود به جاى او نشست . ابو الفرج ابن جوزى در آغاز حوادث سال 369 تاريخ خود مىنويسد : « از حوادث اين سال بازداشت شريف ابو احمد حسين بن موسى موسوى در ماه صفر بود . او را به اتهامى واهى دستگير ساختند . » « 7 » بايد دانست با اين كه عضد الدوله شيعه بود - شيعه زيدى يا اماميه - و مىبايد با بزرگان شيعه مدارا كند ، ولى او و ساير سلاطين آل بويه و ديگر سلاطين و خلفا و امرا و پادشاهان و سياستمداران ، مصلحت كار خود را مقدم بر هر امر ديگرى دانسته و مىدانند از قديم گفته‌اند الملك عقيم ! مملكت دارى همه چيز را در خود هضم مىكند ! و به قول معروف سياست پدر و مادر ندارد . وقتى عضد الدوله در گذشت سيد رضى قصيده‌اى غرا در هجران پدر سرود و براى او به شيراز فرستاد . او كه نوجوانى چهارده ساله بود چنان در اين قصيده غم انگيز از فراق پدر مىنالد كه خواننده را به حال خود مىگرياند ، و دست نويسنده را از نگارش آن مىلرزاند . سيد رضى ، پدر عاليقدرش را بسيار دوست مىداشت . در مدت هفت سالى كه پدرش در زندان شيراز گرفتار بود ، در فراق پدر آرامش نداشت ، پيوسته مىسوخت و مىساخت . چه اشكها كه در فراق او از ديدگان فرو نريخت و چه انتظارها كه از هجران پدر و سرپرست خود نكشيد . تحقيق دكتر زكى مبارك مصرى در اينجا جالبست كه مىگويد او جمعا چهل قصيده در بارهء پدرش سرود . اولين قصيدهء او در سن نه سالگى يك سال پيش از بازداشت پدر بود كه از قصائد زيباى اوست . قصايد سيد رضى در بارهء پدرش طاهر ذو المناقب به سه دسته تقسيم مىشود : دستهء اول در مدتى بود كه پدرش در تبعيد به سر مىبرد ، و از رنج دورى پدر ناليده است . دستهء دوم بعد از آزادى پدر و تبريك به او و برگشت دارائى او بود كه توسط عضد الدوله مصادره گرديد . دستهء سوم قصائدى بود كه در اعياد خطاب به پدر عاليقدرش مىسرود . سيد رضى در ايامى كه متولد شد و در گهواره بود ، آشوبى ميان ديلميان و ترك‌ها در گرفت

--> ( 7 ) - منتظم ابن جوزى - ج 7 ص 98 .