على دوانى
121
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
وى كه اعلم علماى دنياى تسنن بوده است در مقدمه شرح نهج البلاغه خود بعد از انديشه و تدبر بسيار در بارهء اين كتاب با عظمت ، اعجاب خود را نسبت به مقصد والاى نهج البلاغه بدين گونه اظهار مىدارد : « . . . بر حسب تقدير و به طور تصادف با كتاب « نهج البلاغه » آشنا شدم . اين برخورد و تصادف هنگامى صورت گرفت كه دچار دگرگونى و تشويش خاطر و افسردگى شده و از كارهايم باز مانده بودم « 12 » . » از اين رو كتاب مستطاب « نهج البلاغه » را وسيلهاى براى تسليت روح و چارهاى براى بر طرف ساختن اندوههاى خويش يافتم . به همين جهت برخى از صفحات آن را از نظر گذراندم و جملههائى چند از عبارات آن را از قسمتهاى مختلف و موارد پراكنده ، مورد دقت و تأمل قرار دادم . در طى مطالعه آن مىپنداشتم جنگهائى اتفاق افتاده ، و تاراجهائى رخ داده است ، و اين فكر برايم پديد آمد كه بلاغت را دولت و نيروئى ، و فصاحت را صولت و سطوتى است ، و اوهام ( كسانى كه در بارهء نهج البلاغه ترديد كردهاند ) مشوب ، و ترديد آنها جز فسق و پليدى نيست ! انديشيدم كه انبوه سپاه خطابهها ، با شمشيرهاى برنده ، در صفهاى منظم خود با نظم و ترتيب خاصى به حالت دفاع ايستادهاند ، و هر گونه شك و شبههاى را بر طرف مىسازند ، و به دلهاى آشفته آرامش مىبخشند . بدين گونه وسوسههاى پليدى شكست خورد ، و خاطرههاى سوء نابود مىگردد . آرى هميشه پيروزى با حق و شكست و نابودى از آن باطل است ، و شك و ترديد سرانجام خمود و خاموش مىگردد ! ! با اين مطالعات در « نهج البلاغه » به يقين دانستم كه مدبر اين دولت ، و قهرمان اين صولت ( فصاحت و بلاغت ) پرچمدار پيروزمند آن امير المؤمنين على بن ابي طالب ( عليه السّلام ) است . بلكه هر وقت از مطالعه قسمتى صرف نظر مىكردم ، و به قسمت ديگر مىپرداختم ، كاملا تغيير موضوع و مطلب تازهاى را احساس مىكردم . گاهى خود را در عالمى بسيار بزرگ از معانى بلند ، و موضوعات عالى مىديدم كه با زينتهاى عبارات آرايش يافته ، و در پيرامون نفوس پاكسرشت دور زده ، و به طرف دلهاى روشن روى آورده است ، تا راه راست را به آنها بنماياند ، و به آنچه منظور دارد رهبرى كند ، و با مركب فضل و كمال از لغزش گاهها حفظ نمايد .
--> ( 12 ) - شيخ محمد عبده در آن موقع در بيروت از طرف استعمار انگليس كه مصر را در اشتغال داشت ، تبعيد بود .