الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
62
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
چه خدا با او انجام دهد برايش بهتر است كاش مىدانستم آيا آنچه را امروز برايتان تشريح كردم در شما تأثير داشت يا بيشتر برايتان توضيح دهم ؟ آيا نمىدانيد خداى عز و جّل در آغاز ، بر مؤمنان واجب ساخته بود كه يك تن از آنان در برابر ده تن از مشركان بجنگد و از آنها رو برنگرداند و اگر كسى در آن روز از جنگ روگردان شود ، جايگاهش در آتش دوزخ است . سپس با لطف و رحمت خويش آن را تغيير داد و بر هرمؤمنى واجب شد با دو تن از مشركان مبارزه كند و اين تخفيف از ناحيهء خداى عزّ و جل به مؤمنين ، عنايت شد و بدينسان ، جنگ دو تن در برابر ده تن ، نسخ شد . نيز به من خبر دهيد آيا قاضيان و داوران وقتى بر مردى كه مىگويد : زاهدم و چيزى در اختيار ندارم ، حكم به پرداخت خرجى همسرش مىكنند ، بر او ستم روا مىدارند يا خير ؟ اگر بگوييد : ستم كردهاند ، به مسلمانان ظلم كردهايد و اگر بگوييد : به عدالت رفتار كردهاند ، با خويش به دشمنى برخاستهايد و صدقهء كسى را كه به هنگام مرگ ، بيشاز يك سوم مالش را ، به فقرا صدقه مىدهد ، پذيرا نمىشويد . به من خبر دهيد ، اگر همهء مردم همانگونه كه مقصود شماست زاهد و پارسا باشند نيازى به كالاى ديگران ندارند ، بنابراين ، اموال مربوط به كفّارههاى سوگندها و نذورات و صدقات و زكات شتر و گوسفند و گاو و ديگر اشياء نظير طلا و نقره و خرما و كشمش و ساير چيزهايى كه زكات آنها واجب است مانند شتر و گاو و گوسفند و ديگر اشياء ، به چه كسانى بايد پرداخت شود ؟ اگر موضوع همانگونه است كه شما مىگوييد : هيچكس نبايد چيزى از مال دنيا را نگاه دارد بلكه بايد آن را همواره انفاق كند هرچند بدان نياز داشته باشد . شيوهاى كه شما برگزيدهايد و با استفاده از ناآشنايى مردم به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و احاديث آن حضرت كه مورد تصديق كتاب الهى است ، آنان را وادار بدين كار كردهايد ، كارى بس ناپسند است . شما از سر نادانى ، آيات و احاديث را ردّ نموديد و از انديشيدن در قرآن و تفسير آن و آشنايى به ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهىاش ، دست برداشتيد . » « و اخبرونى عن سليمان بن داود عليه السّلام حيث سال اللّه ملكا لا ينبغى لاحد من بعده فاعطاه اللّه ذلك و كان يقول الحق و يعمل به ، ثم لم نجد اللّه عزّ و جل عاب ذلك عليه و لا احد من المؤمنين ، ثم داود النبّى عليه السّلام قبله فى ملكه و شدّة سلطانه ، ثم يوسف النبى عليه السّلام حيث قال لملك