الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

54

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

تصديق و باوركردنى نيست ! بنابراين ، از علما و دانشمندان دروغگوى پشمينه‌پوشى كه سر به زير مىافكنند و به گناه آلوده‌اند و نظير گرگ از زير ابروانشان به اين‌سو و آن‌سو مىنگرند و گفتهء آنان با كردارشان سازگار نيست ، بپرهيزيد ! آيا از درخت « تمشك » مىتوان انگور چيد ؟ و آيا از حنظل مىتوان انجير به دست آورد ؟ ! همين‌گونه سخن عالم و دانشمند دروغگو ، هيچ‌گونه ثمر و يا اثرى جز دروغ نخواهد داشت و هرچه را مىگويد ، قابل تصديق و باوركردنى نيست » اين روايت نيز به صراحت بر منظور ما دلالت دارد ، زيرا حضرت پس از ارائهء آن مقدمات ، فرموده است : « فاحتفظوا . . . » حرف « ف » در كلمهء ياد شده يا استينافى است يا تفريعى ، بنابر استينافى ، معنا اين‌گونه مىشود كه : نشان و علامت علما و دانشمندانى كه بايد از آنان پرهيز نمود ، چيست ؟ و بنابر تفريع وصف و حال آن‌ها را براى كسى كه از آنان ياد مىكند ، بيان مىدارد و معنا اين‌گونه مىشود كه : اين دانشمندان داراى اين صفاتند . بنابراين ، از آن‌ها بپرهيزيد و در اين روايت به بيان علامت ويژهء آنان ( يعنى ) پشمينه‌پوشى پرداخته و پرواضح است كه پوشيدن اين لباس ، نشان و علامت قائل بودن به تصوّف است و همان‌گونه كه ملاحظه مىكنيد ، تصوّف و هواداران اين مسلك در اين روايت ، به شدّت مورد نكوهش قرار گرفته‌اند . 10 - كلينى ( اعلى اللّه مقامه ) روايتى در خصوص ورود صوفيان خدمت امام صادق عليه السّلام و احتجاج آنان بر آن حضرت پيرامون بازداشتن مردم از كسب و كار و امرار معاش ، نقل كرده و طبرسى ( قدس سره ) آن را در كتاب « احتجاج » و ديگران نيز با اسانيد خود به نقل آن روايت پرداخته و گفته‌اند كه : سفيان ثورى بر امام صادق عليه السّلام وارد شد و حضرت لباسى سفيد چونان سفيدى پردهء روى زردهء تخم‌مرغ بر تن داشت . سفيان به امام عرض كرد : اين لباس ، لباس شما نيست حضرت فرمود : « اسمع منّى وع ما اقول ، فانّه خير لك عاجلا و آجلا ان انت متّ على السنّة و الحق و لم تمت على بدعة ، اخبرك انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كان فى زمن مقفر خشن ( جدب - خ ) فاذا اقبلت الدنيا فأحق اهلها بها ابرارها لا فجارها و مؤمنوها لا منافقوها و مسلموها لاكفارها ، فما انكرت يا ثورى ! فواللّه انّنى لمع ما ترى ما أتى علىّ منذ عقلت صباح و لا مساء و للّه فى مالى حق أمرنى أن اضعه موضعا الّا وضعته ؛ سخنم را بشنو و درك كن ، آن‌چه را به تو مىگويم خير دنيا و آخرتت در آن است ، البته اگر به سنّت حق جان دهى و بر بدعت نميرى ، به اطلاع تو