الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
30
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
أنا و أنت موليا هذه الامّة فمن انته الى غير مواليه فعليه لعنة اللّه ؛ « 1 » اى على ! من و تو مولا و سرپرست اين امتيم . هركس به غير مولا و سرپرست خود انتساب و گرايش داشته باشد ، لعنت خدا بر او باد » از جمله رواياتى كه در اين زمينه وارد شده روايتى است كه شيخ صدوق رحمه اللّه بزرگ محدثان در آغاز كتاب « من لا يحضره الفقيه » نقل كرده و همين روايت در اين زمينه بسنده است . كلينى نيز روايت ياد شده را در كتاب « ديات » آورده است . همانگونه كه ملاحظه مىكنيد اين حديث شريف به صراحت منتسب شدن هيچيك از آحاد امت را به غير مولا و سرپرست خويش ، جايز نمىداند و كسانى را كه به دار و دستهاى غير از مولاى خويش انتساب داشته باشند ، سزاوار لعنت نبّى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ديگران دانسته است . بنابراين ، چگونه انتساب دينى به « صوف » و « صوفى » كه دشمنان خدا و رسول و ائمهء معصومين عليهم السّلام بودهاند ، جايز است ؟ بلكه آنگونه كه از اين حديث و ديگر ادلّه برمىآيد ، اگر اين افراد حتى در هيچ موردى دشمنى و مخالفتى نيز با اهل بيت عليهم السّلام نداشتند ، انتسابشان به « صوفى » و « صوفىگرى » جايز نبود . 9 - دانشمند جليل القدر شيخ بهاء الدين محمد عاملى ( شيخ بهائى ) در كتاب كشكول از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود : « لا تقوم الساعة حتى يخرج قوم من امتّى اسمهم صوفّية ليسوا منّى و انّهم يهود امتى . . . هم اضّل من الكفّار ، و هم اهل النار ؛ رستخيز به پا نمىشود تا آنگاه كه دستهاى به نام « صوفى » از امتم پديدار شوند كه از هواداران و پيروان من نيستند ، اينان يهود امت مرا تشكيل مىدهند . . . آنان گمراهتر از كفار بوده و اهل دوزخاند » . به عقيدهء من ، اگر كسى در رواياتى كه پيش از اين و بعدا به صراحت وارد شده بنگرد ، پى خواهد برد كه در بسيارى از احكام و دستورات دينى تا اين پايه تصريح و مبالغه وارد نشده و آن را اقتضاى حكمت شرع مقدس اسلام بايد دانست . زيرا ائمه عليهم السّلام به خوبى مىدانستند كه اين فتنه براى برخى از شيعيان ناآگاه ، از بزرگترين فتنههاى دينى و قوىترين شبهات ، تلقّى مىشود . زيرا صوفيان از دوران گذشته ، همچنين متأخرين آنها ، همواره با تظاهر به زهد و پارسايى و ورع و تقوا و عبادت ، مردم را به گمراهى كشانده و فريب
--> ( 1 ) . كافى ج 7 ص 175 ، علامه مجلسى نيز آن را در بحار ج 42 ص 205 نقل كرده است .