الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

270

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

به تو اعلان كرديم به احمد بن اسحاق و همشهريانش و تمام كسانى كه درمورد اين شخص از تو پرسش نموده و يا بپرسند ، اعلان نما . » 9 - شيخ طوسى رحمه اللّه در توقيعى ديگر از ناحيهء حضرت مهدى عليه السّلام به حسين بن روح روايت كرده كه فرمود : « قد وقفنا على هذه الرقعة و ما تضمنه ، فجميعه جوابنا و لا مدخل للمخذول الضالّ المضلّ المعروف بالعزاقرى - لعنه اللّه - فى حرف منه و قد كانت اشياء خرجت اليكم على يدى احمد بن بلال و غيره من نظرائه فكان من ارتدادهم عن الاسلام مثل ما كان من هذا عليهم لعنة اللّه و غضبه ؛ « 1 » بر مضمون اين نامه آگاهى يافتم و راهى براى انسان خوار و گمراه و گمراه‌گرى چون عزاقرى - كه لعنت خدا بر او باد - حتى در حرفى از آن نامه وجود ندارد و مطالبى توسط احمد بن هلال به شما رسيده ، بنابراين برگشتن آن‌ها از اسلام نظير همين فرد است كه لعنت و خشم خدا بر آن‌ها باد . » در خور توجه است كه از سخنان شيخ طوسى رحمه اللّه استفاده مىشود كه اين ملعونان همه ، صوفى و از هواداران حلّاج بوده‌اند و برخى از عبارات وى و بعضى از رواياتى كه به‌طور عموم و خصوص بر لعن اين افراد ، دلالت داشت قبلا يادآورى شد . 10 - شيخ صدوق رحمه اللّه در كتاب « كمال الدين » از نامه‌هاى واردهء از حضرت مهدى عليه السّلام روايت كرده كه از آن حضرت نامه‌اى بدين مضمون رسيد : « أما ما ذكرت من أمر الصوفى المتصنّع بتّر اللّه عمره و لعنه ثم خرج من بعد موته قد قصدنا فصبرنا عليه فبتّر اللّه بدعوتنا عمره ؛ « 2 » ولى آن‌چه درمورد اين صوفى ظاهرساز كه خدا رشتهء عمرش را پاره كند و لعنش نمايد ، بيان داشتى و ما بر آن شكيبايى ورزيديم ، خداوند به دعاى ما رشتهء عمرش را بريد . » 11 - كشّى از امام عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه بدان حضرت عرض شد : ممطوره ( واقفىها ) را شناختم آيا در قنوت نمازم آن‌ها را لعن كنم ؟ حضرت فرمود : « نعم ، أقنت عليهم فى صلوتك ؛ « 3 » آرى ، در قنوت نماز آن‌ها را لعنت نما . » لعنت و نفرين‌كردن دشمنان در قنوت ، از انجام آن توسط پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام مشخص است . 12 - نيز از نبىّ اكرم روايت كرده كه فرمود : « من تأثّم ان يلعن من لعنه اللّه فعليه لعنة اللّه ؛ « 4 »

--> ( 1 ) . غيبت طوسى ، ص 213 - 228 . ( 2 ) . كمال الدين : ج 2 ، ص 489 . ( 3 ) . كشى ، ص 391 - 444 . ( 4 ) . همان .