الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
190
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
دستشويى مىشوم براى شنيدن آواى چنگ نواختن كنيزكان همسايگانم را طولانى مىكنم . امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : « لا تفعل : اين كار را انجام مده » . مرد گفت : به خدا من نزد آنان نمىروم بلكه تنها به صدايشان گوش فرامىدهم . امام عليه السّلام فرمود : « للّه انت ! اما سمعت اللّه يقول : إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا ؛ تو را به خدا ! آيا فرمودهء خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد : « گوش و چشم و دل ، همه در پيشگاه خدا مورد پرسش قرار مىگيرند . مرد عرضه داشت : آرى به خدا همينگونه است ! گويى من تاكنون اين آيه را از كتاب الهى از زبان هيچ عرب و عجمى نشنيده بودم و قطعا ديگر بار به خواست خدا چنين عملى را تكرار نخواهم كرد و از خداى بزرگ اميد عفو و بخشش دارم . امام عليه السّلام به دو فرمود : « قم فاغتسل وسل ما بدا لك فانكّ كنت مقيما على امر عظيم ما كان اسوء حالك لومتّ على ذلك ، استغفر اللّه و سله التوبه من كل ما يكره فانّه لا يكره الّا القبيح و القبيح دعه لأهله ، فانّ لكّل اهلا ؛ « 1 » بهپا خيز و غسل كن و هرچه در نظر دارى بپرس زيرا تو گناه بزرگى انجام مىدادى اگر با اين حال از دنيا رفته بودى ، كسى تبهكارتر از تو وجود نداشت ، اكنون به درگاه خدا استغفار نما و از او بخواه توبهات را در تمام امورى كه ناخوشايند اوست ، بپذيرد زيرا جز كارهاى زشت چيزى موجب ناخرسندى خدا نمىشود ، كارهاى زشت و ناپسند را به اهلش واگذار . زيرا هرعملى اهلى دارد » اين روايت را شيخ صدوق و شيخ طوسى نيز روايت كردهاند . حديث شريف ياد شده بر تحريم و نهى از غنا و بزرگ شمردن آن بهعنوان يكى از گناهان بزرگ و فرمان به توبه از آن و انجام غسل و نماز با تمام تأكيد و مبالغه ، به وضوح روشن است ولى با اين همه برخى از صوفيان در جهت اختصاص تحريم غنا در آنجا كه همراه با چنگ و دف باشد ، نه غنا به تنهايى ، به حديث ياد شده استناد كردهاند . پاسخ اين مطلب به خوبى روشن است : زيرا عدم دلالت حديث بر مطلق تحريم غنا يا تحريم غنا بهطور مطلق ، حاكى از جواز غنا بدون زدن چنگ و دف نيست بلكه اعّم از اين است كه غنا همراه با چنگ و دف باشد و يا به تنهايى انجام پذيرد . با اينكه حديث صراحت ندارد شخص پرسشكننده به صداى چنگ و دف گوش مىكرده ، بلكه دلالت
--> ( 1 ) . كافى ج 6 ، ص 432 .