الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

130

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

كسى مدّعى شود در دنيا ، قلم از كسى برداشته شده ( يعنى گناهى برايش نوشته نمىشود ) بايد آن را ثابت كند با اين‌كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « رفع القلم عن ثلثه ، عن الصبّى حتى يبلغ و عن المريض حتى برأ و عن المجنون حتى يفيق ؛ « 1 » قلم از سه گروه برداشته شده است ، كودك تا به سن بلوغ برسد ، بيمار تا بهبودى حاصل نمايد و ديوانه تا هشيار شود » بدين ترتيب ، حديث ياد شده با مواردى كه در آن ذكر شده ، بر برداشته شدن قلم از صوفيان ، دلالت ندارد . 11 - در انجام احكام شرع بايد تمسّك به استصحاب نمود مگر اين‌كه خلاف آن ثابت شود و اين اصل از ديدگاه اصولىها و اخبارىها هردو ، حجّت است چنان‌كه صاحب كتاب « فوائد المدنيّه » آن را به اثبات رسانده است . بنابراين ، از قديم تاكنون عمل به استصحاب أمرى اجماعى و اتّفاقى بوده است . 12 - در اين صورت لازم مىآيد كه همهء تكاليف اگر بدون شناخت انجام پذيرد ، بيهوده و باطل باشد كه لازم باطل بوده و ملزوم نيز محكوم به بطلان خواهد بود ، بيان ملازمه اين است كه عبادت و پرستش قبل از شناخت ، ممتنع و باطل است و پس از شناخت ، اگر ايمان به پايهء وصول نرسيد ، بايد به واسطهء وصول آن را از ميان برداشت و اگر ايمان حاصل نشد ، عبادات همه باطل و فاسدند . و لزوما بايد ايمان را با كشف و وصول از ميان برداشت ، زيرا ضرورت دين و كشف در شناخت ، با يكديگر قابل جمع نيستند . ازاين‌رو ، همهء تكاليف تنها با شناخت ، انجام‌پذير است و چنين چيزى قطعا باطل است . و اللّه أعلم . توجيه حديث جعلى « من عرف الحق » در اين فصل در پاسخ به پرسش يكى از دانش‌پژوهان كه از من خواست به تأويل عبارتى كه وى در يكى از كتاب‌هاى صوفيان آن را با لفظ « من عرف الحق لم يعبد الحق » يافته بود بپردازم ، سخن را آغاز مىكنم . در پاسخ وى نوشتم : ما ضرورتى براى تأويل و توجّه دادن فكر و انديشه به توجيه چنين سخنى نمىبينيم زيرا اين سخن نه داراى سندى صحيح است و نه در كتاب معتبرى آمده است . افزون بر اين‌كه ظاهر آن با عقل سليم و روايات صحيح مخالفت دارد . بنابراين ،

--> ( 1 ) . خصال ، ص 162 .