الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
115
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
9 - كسى كه بداند نفسش ، قابل حسّ و لمس نيست و با عقل و خرد قابل درك نمىباشد ، پى خواهد برد كه پروردگارش نيز از حسّ و لمس ، منزّه است . 10 - آنكس كه آگاهى داشته باشد نفس وى با چشم ديده نمىشود و در صورت ، نقش نمىبندد پى مىبرد كه پروردگارش با چشم قابل ديدن نيست و در افكار و انديشه نمىگنجد . 11 - هركس نفس خويش را داراى نقصان ببيند پى خواهد برد كه خداوند داراى صفات كمال است زيرا محال است آفريده و آفريده شده هردو باهم مساوى بوده و آفريدهها از وجوب كمال برخوردار باشند . 12 - كسى كه آگاهى يابد نفس وى ، او را به سمت كارهاى ناپسند سوق مىدهد . ولى با آن به مخالفت برخيزد و به مبارزهاش بپردازد و به عبادت و انجام كارهاى نيك مشغول شود ، از شناخت پروردگارش بهرهمند شده ، يعنى پروردگارش را آنگونه كه شايسته است ، شناخته و آنكس نفس خويش را با اين شناخت آشنا نسازد و به اقتضاى آن عمل نكند ، خداى خويش را نشناخته است ، اين موارد و مواردى كه در گذشته يادآور شدم در ذهن اندك و ناچيزم خطور كرد . فصل دوازدهم : توجيه حديث قدسى در اين فصل به تأويل و توجيه حديث قدسى كه صوفيان براى اثبات مدعاى خود ( حلول و اتّحاد و وحدت وجود ) بدان تمسّك جستهاند مىپردازيم ، در آن حديث آمده است : « و ما تقرّب إلىّ عبدى بشيىء احبّ إلىّ ممّا افترضت عليه و إنّه يتقرّب إلىّ بالنوافل حتى أحبّه فإذا اجبته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده الذى يبطش بها ان دعانى اجبته و إن سألنى اعطيته ؛ « 1 » بندهء من به چيزى محبوبتر از انجام دستوراتى كه بر او واجب ساختهام به من نزديك نمىشود . او با انجام نافلهها به من تقرّب مىجويد تا آنكه دوستدارش گردم و آنگاه كه او را دوست داشتم خود به منزلهء گوش او هستم كه به وسيلهء آن مىشنود و چشم او هستم كه به وسيلهء آن مىبيند و زبان اويم كه با
--> ( 1 ) . وسائل ج 1 ، ص 231 باب تأكيد استحباب نافلهها .