الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

103

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

11 - از امير مؤمنان عليه السّلام روايت كرده كه حضرت در ضمن خطبه‌اى فرمود : « الدال على وجوده بخلقه و بحدوث خلقه على ازله و باشتباههم على أن لا شبه له ، لا تشمله المشاعر و لا تحجبه الحجب ، الشاهد لا بمماسة و الباطن لا باجتنان و الظاهر البائن لا بتراخى مسافة ، فمن وصف اللّه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من قال أين : فقد غيّاه و من قال علام : فقد أخلى منه و من قال فيم : فقد ضمّنه ؛ « 1 » به وسيلهء خلقتش بر وجود خود رهنمون گشت و به حادث بودن آفريده‌هايش بر ازلى بودن خويش و به مانند بودن آن‌ها بر بى مانندى خود دلالت دارد . . . درك و احساس ، او را فرانگيرد و پرده‌ها او را نپوشاند ، حاضر است بدون تماس جسمى ، نهان است نه در پوشش . ظاهر است و جدا ، نه به‌معناى دورى مسافت ، هر كه خدا را توصيف كند ، او را محدود ساخته و آن‌كه محدودش نمايد وى را به‌شماره آورده و هركس گويد : كجاست ؟ نهايتى برايش قائل شده و آن‌كه گويد : روى چيست ؟ جايى را از او ته دانسته و هركه گويد : در چيست ؟ او را گنجانيده است » 12 - نيز سخنى را از امير مؤمنان عليه السّلام نقل كرده كه حضرت در آن مىفرمايد : « لم يتقدمه زمان و لا يتعاوره زيادة و لا نقصان و لا يوصف بأين و لا بم و لا به مكان الذى نأى من الخلق فلا شيئى كمثله المتعالى على الخلق لا بتباعد و لا ملامسة منه لهم و المشاهد لجميع الأماكن بلا انتقال منه اليها لا تلمسه لا مسة و لا تحسّه حاسّة ؛ « 2 » خدايى كه زمانى از او جلوتر نبوده و دستخوش افزونى و كاهش نگردد و كجا و چرا درباره‌اش گفته نشود ، نه مكانى دارد كه از مردم دور باشد و نه چيزى مانند اوست ، از آفريدگانش برتر است نه به دورى و بدون تماس با آن‌ها ، بر همه جا غلبه جسته بىآن‌كه به سوى آن‌ها انتقال يابد ، هيچ لمس‌كننده‌اى او را لمس نكرده و هيچ حسّى دركش ننموده است » . فصل پنجم : مفاسد حلول و اتّحاد در اين فصل به بيان مفاسد زشت و ناپسند و لوازم تنفرانگيز اعتقاد فاسد و مسلك باطل حلول و اتّحاد خواهيم پرداخت كه بطلان آن‌ها دليل بر بطلان ملزومات آن است چنان‌كه در جاى خود ثابت شده در اين‌جا به بيان برخى از آن‌ها پرداخته و دوازده مورد از اين مفاسد را يادآور مىشويم :

--> ( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 139 . ( 2 ) . همان ، ص 141 - 142 .